پیدا





به اشکی نریخته میماند

جدال

درخواست حذف اطلاعات




بسوز شمع سوختن میماند و بسبه در چشم دوختن میماند و بس بکش شعله ، عَلَم افراز آتش فقط افروختن میماند و بس دویدن هی دویدن در پی پول زری اندوختن میماند و بس در این جنگل بمان گرگی درنده هجوم و تاختن میماند و بس کلاس خوب بودن گشته ت یب بدی آموختن میماند و بس درین دوره فقط جنگ و جدالست ز خنجر آختن میماند و بس خوشی ها مُرد و قحطی جا گرفته بسوز دل سوختن میماند و بس جدالیزدان_ماماهانی نگارش۱۳۹۷/۱/۱۱...



به اشکی نریخته میماند

درخواست حذف اطلاعات




سلام یک صدای کوچیک لازمه تا خوابتو به هم بریزه .. زیاد دیر نشده که بگی همه چیزو از دست دادی و اما برای بهترین بودن کمی دیره و اولین قطار رفته حتمن.. میشه بلند بشی و راه بیوفتی و تا رسیدن هزار تا راهو با خودت و با دنیات بری تا دیر رسیدنتو توجیه کنه... میشه پای یک وسوسه شیرین بخو و دل سیر ادامه بدی به رویایی که شاید فقط همون لحظه داشته باشیش... آدما تو زندگیاشون وقت اگر و شاید و اما و ای کاش و آرزوهاشون یک رویای ساده میخوان واسه آروم شدن.. مثل اومدنت حر...



دلتنگی های آدمی را ...

درخواست حذف اطلاعات




دلتنگی های آدمی را باد، ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند. سکوت سرشار از ناگفته هاست از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من ... شعر : مارکوت بیگل ترجمه: احمد شاملو...



علت نرسیدن دانشجویان به درس خواندن

درخواست حذف اطلاعات




در سال 52 داریم و میدانید که ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند. حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند. در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند. اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را می طلبد که جمعا'' 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند. طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لاز...



عمل مجرای اشکی |مراقبتهای بعد از عمل مجرای اشکی

درخواست حذف اطلاعات




عمل مجرای اشکی در عمل مجرای اشکی با ایجاد یک مجرای جدید به داخل بینی و دور زدن انسداد تلاش می شود تا تخلیه اشک به راحتی انجام گیرد. به همین منظور قسمت کوچکی از استخوان بینی برداشته می شود. در عمل مجرای اشکی برش ۱۰ تا ۱۵ میلی متری ایجاد می شود و لوله ای نازک داخل بینی برای باز ماندن مجرای جدید قرار داده می شود که کمکی به تخلیه اشک نمی کند و بعد از ۶ هفته برداشته می شود و برش ایجاد شده ترمیم می شود و جای آن باقی نمی ماند. در روش دیگری از این عمل جراح ...



اشک مولا

درخواست حذف اطلاعات




جهان را قطره اشکی میکند ویران من از اشکی که میریزد زچشم یار میترسم! اللهم عجل لولیک الفرج بحق حضرت زینب سلام الله علیها...



تسلیت ...

درخواست حذف اطلاعات




در کشوری که نه تشکل کارگری و نه سندیکایی وجود دارد معلوم است که کارگرش همیشه مظلوم میماند......



به تو رسیدن

درخواست حذف اطلاعات




به تو که میرسم..ذهنم جا میماند و دلم ..همچون باد میوزد تا نوازش شهر آشوب گیسوانت..پلک نمیزنم که تمام نگاهم را رخسار تو برساند پای معنایی زیبایی و لطافت.به تو که میرسم حواسم جا میماند و من میمانم و حیرت و مبهوت پای اقیانوسی از ظرافت که قایق بودن مرا میبرد به عمق یک تولد در ابدیت.به تو که میرسم زمان هم جا میماند و لب ازلب تو که برمیدارم در میابم آنور پیچ و خم های کوچه ی گیسولنت..ساعتهاست که افتاب غروب کرده.به تو که میرسم.پیله ام جا میماند و من در آغو...



مجرای اشکی و درمان انسداد آن

درخواست حذف اطلاعات




سیستم اشکی و مجرای اشکی انسان غدد اشکی که در قسمت بالا و خارج کره چشم قرار دارند به همراه غدد اشکی کمکی krause و ciaccio در زیر لبه پلک قرار می گیرند باعث ترشح قسمت آبکی اشک می شوند. به طور کلی لایه های مختلف اشک عبارتند از: داخلی ترین و نازک ترین لایه که لایه نازکی از مو است توسط سلول هائی در ملتحمه تولید و ترشح می شود . لایه میانی ضخیم ترین لایه است و در واقع مانند محلول بسیار رقیق آب و نمک می باشد. غدد اشکی اصلی و کمکی این قسمت از اشک را تولید می کنند. ...



۳۵۹

درخواست حذف اطلاعات




غم انگیز یعنی موهای من که نریخته رو تختت....



پشت سرم ، شب سفـــر آبــی نریخته اند

درخواست حذف اطلاعات




هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست پشت سرم ، شب سفـــر آبــی نریخته اند یعنی که هیچ نگرانم نبود و نیست رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای است کــه هیـــچ وقت قدر دهانــــم نبود و نیست گفتند آفتاب تــو در پشت ابرهاست ابری درآسمان جهانم نبود و نیست انگار هیـــچ وقت بـــه دنیـــــــا نبوده ام درهیچ جای شهر نشانم نبود و نیست در دفتـــر همیشه نــــــوِ خاطرات ِ من چیزی برای اینکه بخوانم نبود و نیست قصدم نوشتن غزل است و ن...



بین خودمان میماند...

درخواست حذف اطلاعات




بین خودمون میماند؛ دوستت دارد،اندازه من؟ آنقدر که بغضش بگیرد وقتی نگاهت میکند و آرزویش فقط تو باشی و تو؟ آنقدر که غم دنیا آوار شود روی سرش وقتی غم توی صدایت حس کرد؟ بین خودمان میماند ؛ دوستش داری؟ آنقدر که دستهایش را حتی برای یک ثانیه هم ول نکنی، آنقدر که دیدنِ اشک هایش را طاقت نیاوری؟ بین خودمان بماند؛ تو انگار ح خوب است، تو انگار خوشبختی،انگار خوشحالی شکر خدا... ولی من، هنوز نبودنت را بلد نشدم، هنوز عادت ن به دیدن این جای خالی و بدتر از همه ...



۳۵۹

درخواست حذف اطلاعات




غم انگیز یعنی موهای بلندِ من که نریخته رو تختت....



the dumped haji no.2

درخواست حذف اطلاعات




حاج آقا حرکتِ برگ های سپیدار و جوری که تابشِ آفتاب برای لحظه ای طلایی اشان می کرد را تماشا کرد. با خودش فکر کرد: «چه فایده ای داره وقتی اون نیست؟» که طبیعتاً باید مستقیم یادِ ِ زمان عجّ اللّه می افتاد، ولی نیافتاد. قلبِ حاج آقا فِشُرد. پشتِ پلک هایش داغ شد. یک اشکِ درشت -خیلی درشت. اشکی که حتّی برای مظلومیتِ سالارِ شهیدان هم نریخته بود.- از چشمِ حاجی فرو افتاد. به پایینِ ریش هایش رسید و آن جا پخش شد و شبیهِ شبنمی مطهّر و بهشتی آن جا نشست تا وقتی که ...



خوشبختی از دید بودا

درخواست حذف اطلاعات




شخصى به بودا گفت؛من خوشبختى میخواهم بودا گفت: نخست "من" را حذف کن که حکایت از نفس دارد،سپس "میخواهم" را حذف کنکه حکایت از میل و خواسته دارداکنون آنچه با تو باقى میماندخوشبختى است...



عشق با تو جاودانه میماند

درخواست حذف اطلاعات




عشق با تو جاودانه میماند ، طلوع کن بر قلبم ، طلوع کن ای خورشید همیشه تابانم عشق با تو همیشگیست ، ای تو که مثل آبی زلال جاری هستی بر وجودمعشق صدای مهربان توست ، صدای تپشهای قلب توستعشق وجود گرم تو است که همیشه مرا عاشقتر میکند....عشق موهای تو است که وقتی نوازشت میکنم ، خود عشق را لمس میکنمعشق ییم ، با هم ، به دور از همه ، به دور از هیاهوی این دنیایک جای آرام ، خلوت و دنج ، که تنها صدای نفسهای هم را بشنویم و به عشق همین لحظات زنده بمانیم.......



راز

درخواست حذف اطلاعات




با من رازی بود که به کو گفتم با من رازی بود که به چا گفتم تو راه دراز به اسب سیا گفتم بی و تنها به سن را گفتم با راز کهنه از را رسیدم حرفی نروندم حرفی نروندی اشکی فشوندم اشکی فشوندی لبامو بستم از چشام خوندی احمد شاملو...



بهارنا نج

درخواست حذف اطلاعات




من فکر میکنم خداوند قبل از خلقت زن هادست هایش را با #بهارنارنج شسته،بعد تمام گل های بهشت را بوییده،نشسته خوش آب و هوا ترین نقطه ی آسمانو در حالی که دم نوش مهتاب و انجیر می نوشیده و به ا ام وجود عشق و وجود یک نگهبان تمام وقت برای آن و به سفیر زیبایی تمام بهشت در زمین و نیاز تمام غنچه های روییده و نروئیده و آدم ها ی به دنیا آمده و نیامده به معجزه ای به نام مادر خواهر دختر،فکر میکرده طرح وجود "زن" به دلش افتاده... بعد در حالی که دست هایش بوی بهارنارنج ...



میگن رفیق مثل سایه میماند !

درخواست حذف اطلاعات




میگن رفیق مثل سایه میماند ! ولی به قول مرتضی پاشایی ! من اونیم که سایه هم نداشت...



اشک

درخواست حذف اطلاعات




اشــک هایی را که در وقت ش ـــــــت می ریزیــم ، نتیجه ،آن عرق هایی است که در وقت، تــــــــلاش نریخته ایــم ....



در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن

درخواست حذف اطلاعات




تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن در جهان گریاندن آسان است، اشکی پاک کن گر نسیم فیض خواهی از گلستانِ وجود یک سَحر چون گُل به عشق او گریبان چاک کن هر که بار او سبکتر راه او نزدیکتر بارِ تَن بگذار و سِیرِ اَنجُم و افلاک کن تا ز باغ خاطرت گل های شادی بِشکُفد هر چه در دل تُخمِ کین داری به زیر خاک کن تا شوی فارغ بهار از باز برس ابلهان صُوم ِ رحمن گیر و چندی در سخن اِم کن شعر از ملک الشعرای بهار...



ندا

درخواست حذف اطلاعات




لعنتی ا به چه فکر میکردی ان لحظه؟ مگر میشود؟ فقط چون در نگاهت زیبا به نظر امد؟ چه میشود؟ چه میشویم که دست از پا خطا میکنیم؟ چرا؟ چند نفر باید قربانی شوند؟ دلت امد؟ تو که خودت پدر بودی. مگر نبودی؟ خودت را جای پدر آن دختر گذاشتی؟ فرض کن ان دختر زنده میماند و طبق طرز فکر تو به خانواده اش چیزی نمیگفت. به زندگی اش فکر کردی؟ به غمی که در دلش میماند، ترسی که در وجودش لانه میکند؟ به وحشت بدون توصیف؟ به چه فکر کردی لعنتی؟ به چه فکر کردی؟ چند نفر قربانی شو...



انتقاد از اظهارنظرهای غیرعلمی «یاسی اشکی»/ وا ن hpv

درخواست حذف اطلاعات




علی کرمی تمام علوم پزشکی بقیه الله، بنیان گذار بیوتکنولوژی پزشکی و ی ژنتیک ایران با اظهار گله مندی و انتقاد شدید از ادعاهای دروغین یاسی اشکی فعال اجتماعی درباره وا ن hpv ، اظهار کرد: این فرد چند شب گذشته با ادعاهای غیرعلمی در زمینه سونامی سرطان رحم و ضرورت تولید انبوه وا ن hpv با ادبیاتی کاملا هماهنگ و تمرین شده مطالبی را بیان کرد، بر اساس تحقیقاتی که انجام دادیم مشخص شد هیچ یک از صحبت هایش سندیت علمی نداشته و کاملا کذب است....



رفت ماند

درخواست حذف اطلاعات




اگر بر خلاف قول هایش پایت نماند ... روی خودت ایراد نگذار... نگو اگر زیباتر میبودم... اگر لاغرتر یا چاق تر میبودم... اگر فلان اگر بهمان میبودم شاید میماند! آدمى ک پای رفتن داشته باشد ن تنها با تو بلکه با تمام آدم های بعدی هم نمیماند هر چقدر زیباتر... هرچقدر خوش اندام تر... ی ک ماندنی باشد صدبار هم اگر بگویی برو میماند و اگر رفتنی هر چقدر هم ک بگویی بمان میرود خودتان را درگیر رفتنی ها نکنید... دنیا انقدر بزرگ نیست و زندگی انقدر کوتاه است تا میتوانید دچار ...



باز باران ...

درخواست حذف اطلاعات




اصفهانم از ب باران با گرفته است و باز دلم تنگ توست ! باران که میزند جگرم درد میگیرد و تو را فریاد می زند ! با خودم می کنم لعنتی او دیگر نیست . رفت . نمی آید . نمی خواست که بیاید و ... ولی دل است دیگر حالیش نمی شود ... نمی فهمد ... برای دلم می خوانم ... وقتی دلم آروم میشه که توی نم نمای بارون بریم قدم زنون همپای شب و خیابون ... چقدر آن سه شب زیبا بود تو بودی و من بودم و باران چشمان تو اشکی بود از فراغ و چشمان من اشکی بود از شوق وصال ! به من قول دادی از احوالاتت مر...



رؤیا - نادر نادر پور

درخواست حذف اطلاعات




در جام های کوچک هر برگ ابر صبح اشکی فشانده است لغزان تر از نسیم شیرین تر از در جام های کوچک چشمان او هنوز اشکی پدید نیست جز اشک آفتاب در پشت شیشه ها نفسی گرم پیچانه دود صبح خزان را انگشت نرم باران بر ی بخار افکنده طرح گنگی از یادهای دور چون نور آفتاب که ت ده در بلور خورشید تشنه لب نوشیده جام کوچک هر برگ سبز را من تشنه ام هنوز از جام چشم او یک جرعه آب نیز ننوشیده ام هنوز باران صبح کوزه ی بی آب خاک را پر کرده از در جام های کوچک چشمان او هنوز چون آب می ...



به پایت ریختم اشکی و رفتم

درخواست حذف اطلاعات




به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم تو کوته دستیم میخواستی ورنه من مسکین به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم زکویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم ندانستم که تو کی آمدی ای دوست کی رفتی به من تا مژده آوردند, من از خود به در رفتم تو قدر من ندانستی و حیف از بلبلی چون من که از خار غمت ای گل خونینه ...



مونـولـوگ های بی سـروتـه

درخواست حذف اطلاعات




برای من،آینده همیشه زیر یک لایه خا تری پنهان بوده است.همانطور مبهم...همانطور دست نیافتنی آینده یک درهم آمیزی ناگهانی «حادثه» و «زمان حال» است. آینده درست مثل مردی میماند که در اتاق بورژوایی اش یک کتابخانه خیلی بزرگ دارد با یک میز کار خیلی بزرگ تر.که های اتاقش همه جا را تاریک کرده است.روی صندلیش نشسته است و سیگارش را با سیگار روشن میکند.تو هی میخواهی ببینیی اش اما همه جا را دود سیگارش برداشته. آینده یک اتفاق نیفتاده است که تو آن را میبینی.یک به...



آرام جانم..

درخواست حذف اطلاعات




من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم......



وحید عمرانی

درخواست حذف اطلاعات




اشکی که گاه گاه از چشم شبِ سوگوار می چکد؛ ستارۀ دنباله دار....