پیدا





حالام

...

درخواست حذف اطلاعات




چرا؟؟؟؟چرا بعد2سال برگشتی؟؟؟من میدونستم خدا اینقدر زود ارزوهامو براورده میکنه یه چیز دیگه میخواستم.....حالام مرد باش وبرگرد از مسیری که رفتی...



مشکل پدر جدیه

درخواست حذف اطلاعات




بابام مریضه.همه مشکلشم بخاطر مریضیشه. قرص که میخورد بدتر عصبانی بود.حالام که نمیخوره بازم هست منتها بیشتر برامنو خواهر کوچیکه....



سحر

درخواست حذف اطلاعات




سحر همه مارو معرفی کرد حالام ما اونو معرفی میکنیم سحر کیست ؟؟؟سحر بهترین دوستیه که یه نفر میتونه داشته باشه روانشناس آینده وخیلی هم خوش قلب سحر یه خلو چل به تمام معناس شاید بعضیا قدرشو ندونن ولی من میدونم که سحر خیلی خوبه فقط سحر یه مشکل داره که من دوستشم و به همین خاطر نمیتونه شیرکاکائو شو با خیال راحت بخوره...



شاه پناهم بده..

درخواست حذف اطلاعات




ضامن آمو رضا لاله خوش بو رضا اومدم رضا خونه به دوش تو باشم مادرم گفته باید حلقه به گوش تو باشم سه سال پیش وقتی برای ا ین زیارت به حرمش رفتم،به ضریح خوب خوب نگاه ،برای اینکه یادم بمونه وهر وقت دلم زیارت خواست، چشامو ببندم وتجسم کنم وسلام بدم.. تو همون ا ین زیارت یه خانوم با اه وسوز شعر'ضامن اهورضا'رو میخوند واشک میریخت..هر وقت ضریح رو تصور میکنم صدای شعر خوانی اون خانوم دم گوشم میشه.. امسال سه چهار بار سعی ،این تصور وتجسم رو واقعی کنم ولی نشد...حال...



غر و لند نوشت

درخواست حذف اطلاعات




من در مورد اون دختر خیلی اشتباه می ..... خیلی خیلی اشتباه می . روی من حساب باز کرده بود و من نمی دیدم..... بهتر بود یک مدت باهاش حرف نمی زدم تا خودم رو زود تر پیدا کنم حالا هر چی سرم بیاد حقمه! اون خالی از بدی نبود اتفاقا ولی خب من باید طش رو درک می . وقتی گفتم تو هر شرایطی پشتشم باید می بودم. اما نشد.... حالام که نمی خوادم من دیگه جلو نمیرم. این همه مدت طولانی من رفتاراش رو متحمل شدم و خودم رو کوچک اگر خواست دوباره میاد. بعدشم اون به من نیاز نداره مریم رو م...



no.202

درخواست حذف اطلاعات




فردا امتحان دارم اونوخ نشسدم اینجا دارم ۲۵۰ گرم میبافم بهم???????? مهدیه ساعت یازده [شب] زنگ زد بهم تا گفتم بله زد زیره گریه???????????? بهش میگم′ چته چیشده ′ میگه ′یگانه ۴ فصل دیگه موندهههه چ گوهی بخورمم ′ گفدم ′ آخه نفهم تو این سه روز چ گوهی میخوردی ′ میگه ′نمیدونممم میخوندممم ولی تموم نمیشد هرچی میخوندم ′ ع پشت تلفن شدم ???????????????????? گف ′یگااانه میدونم ی یه دیقه نشو بگو من چیکار کنممم ′ ???? (میشناسنم) گفدم ′هیچی دیه چ غلطی میخای ی یه امشبه رو مثه س ...



h.m

درخواست حذف اطلاعات




ازاین ببعد کاری رو میکنم که درسته ازاین ببعد هرکاری میکنم اول برای رضای خداست دوم برای رسیدن بتوه مهم اینه که وظیفموانجام بدم بقیشو میسپارم بخدا. از اولم تجربی رفتنم اشتباه بود عزیزم.دارم باتو صحبت میکنما تورفتی انسانیو حالام معلم.رشته مام همه حمله هرچقد بخونیم نمیشه ولی h.mمیدونی من تواین دنیا یکی تورو میخوام یکیم اینکه سربلند ازاین آزمون بیرون بیام. اسمت میاد بدنم مور مور میشه...میدونی راضیم به رضای خدا ولی اگه نرسما رسما دیوونه میشم. دیگ...



کلاس اول شدنت مبارک...!

درخواست حذف اطلاعات




چند روز دیر شد...میدونم.ولی حالام دیر نشده. حواست هست؟کلاس اول شد...ج مون رو میگم. شد هفت ساله. و طبق معمول من باید تنهایی جورش رو بکشم.اصلا یادت بود؟ از خودت خج نکشیدی که گذاشتی هفت سال تنهایی همینجوری از همه چی شاکی باشم. تو که موقع رفتن گفتی میسپارمت به خدا..پس به خدا اعتقاد داری...منم سپردمت به خدا خودش میدونه چیکار کنه.خدا چیزایی که میخواستم رو بهم نداد تا جاییکه زندگیم که هیچ؛ همه وجودم و روحم داره از هم میپاشه اما تو به تک تک رویاهات رسیدی.خد...



✘امشب یه جـور ناجـورے دلـم گرفته

درخواست حذف اطلاعات




✘امشب یه جـور ناجـورے دلـم گرفته ✘یه جـورے که انگـار هیچ چیـز و هیچکَس نمےتـونه آرومـش کنه ✘خیلـے سخته بـا خاطـراتتــ گلاویـز بشے و دستت به هیچکـدوم نرسه خـُـدایـا چه شبـاے تلخـے دارمــــ ـــ ــ ـ ?کـاش وقتـے یکـے مےرفتــ فقـط خـودش نمےرفتـ•• یادش مےرفتــ خاطـراتـش مےرفتــ عشـقش مےرفتــ بـوے خـوبـش مےرفتــ عکـسش مےرفتـــ یادگـاریاشـم مےرفتـــ ٭٭٭اونـوقتــ دیگه دلیلـے واسه دلـتنگـے نبـود••• ✘خـُـدایا امشبــ از خیلـے...



:((((((

درخواست حذف اطلاعات




این قدر احساس ضعف می کنم که دیگه از نوشتن هم خارجه..... دیگه نوشتن هم ... چی بگم منم دوست داشتم برم سمت علایقم...... هنر رو بیشتر از درس ها دوست دارم گرچه اونهارو هم دوست دارم..... الان خیلی ها رفتن دنبال علایقشون... ساناز رفت رشته ریاضی رویا رفت حوزه بعضی همکلاسی امسالم دارن میرن هنرستان و من...من باید عمر الانم رو پای این چیزا بسوزونم و اون چیزایی رو که میخوام نداشته باشم.... وقت و عمرم رو.... اگر امسال رفته بودم دنبال علاقه ام هرگز معصومه رو نمی دیدم و هر...



ماکارانی

درخواست حذف اطلاعات




من وسواس ندارم اما دوست دارم همه چی سر جاش باشه مثلن سبزی ها باید تاریخ و اسم داشته باشن تو فریزر ، این اخلاقم به ام رفته مامانم اما اینجوری نیست و این کلافه ام میکنم بعصی از اخلاقام ملل سرایدار هاست که پیششون می موندم ، همین علاقه ام به اینکه هر چیزی باید سرجاش باشه ، با اینکه اونقدر قلقلکم نمیده که دورم رو تمییز کنم ولی استرس میگیرم از نامرتبی و بی نطمی ...... مهدکودک رو میذاشتم تو سرم ، مامانم منو میذاشت خونه سرایدار مدرسه ، بعدشم ی سال زودتر ...



بهم نمره بدید..

درخواست حذف اطلاعات




ابت که بودم همش انشاهامو بیست میگرفتم.. خانوم معلمم تشویقم میکرد.. حالام میخوام انشا بنویسم.. با این تفاوت که دیگه خانوم معلمی نیست که بهم نمره بده همکلاسی ای نیست که به انشای من گوش بده کلاسی نیست که صدای من توش بپیچه دفتری نیست که توش نمره ای بخواد خودنمایی کنه.. این شماها هستید که باید بخونید وبمن نمره بدید: بنام خالق هستی سپیده که سر بزند سیاهی شب راهش را میگیرد ومیرود ..اما حیف که این رفتن، رفتن همیشگی نیست.. دنیای بزرگی وجود داشت که یک گروه ...



بنفش رنگ من

درخواست حذف اطلاعات




چن روز پیشا رفته بودم مرکز شهر کتاب بگیرم کلییی شلوغ بود و تمام شهر شده بود پوستر نامزدهای شورای شهر و ریاست جمهوری و البته تبلیغ بصورت مستقیم هم صورت میگرفت. مثلا 2 تا دختر بودن پارچه های بنفش و سبز دستشون بود . جلوی مردمو میگرفتن میگفتن به رای میدی؟؟ اگه میگفتن اره به مچ دستشون پارچه میبستن. حواسشون به من نبود رد شدن . صداشون گفتم اینا چین دخترا؟؟ گفتن طرفدار ؟؟؟ گفتم اررره معلومه که طرفدار م. پارچه بستن دور مچ دستم و بسی شاد گشتم هم من و هم او...



چشمان تو پیچیده ترین معضل دنیاست

درخواست حذف اطلاعات




بسم الله الرحمن الرحیم #18 مشغول خوندن ادبیات بودم که تبلت روشن شد قبلنا کلا تبلتو کنار میذاشتم و درس میخوندم ولی الان منتظر آرین بودم کتابو پرتیدم اونور و شیرجه زدم و خیلی شیک محکم با زمین برخورد خدا رحم کرد رو تبلت نیفتادم وگرنه فک کنم میش ت عووووه یسسس آرین میباشد وارد پی ویش شدم نوشته بود چه توهینی کرده؟ ج دادم احترام داره نباید اینجوری باهاش حرف زد مکث کوتاهی کرد و نوشت خب تو بگو چجوری حرف زد کم کم داشتم وارد هپروت میشدم و اگه همین جور پیش...



خاطره فائزه گل جان

درخواست حذف اطلاعات




سلام خوبید ؟بعد از کلی وقت اومدم براتون خاطره بزارم یه یاد اوری کنم من یه برادر رضایی به اسم ایمان دارم که همیشه مورد لطفش قرار میگیرم که پزشک سخت گیری و اقا سینا که پسر عموی ماست ازهمه سخت گیر تر بریم سراغ خاطره من قرار بود ا هفته قبل برم کوه با رفقا از طرفی خیلی وقت بود کوه نرفته بودم ولی جمع دوستانه رو نمیشد نری و از دست بدی من شب قبلش رفتم یه دوش گرفتم با همون موهای خیس خو دم از طرفی پنجره اتاقم هم باز بود صبح که پا شدم به شدت سر درد داشتم لرز ...



من مریم نیستم!

درخواست حذف اطلاعات




توی راهروها گم شده بودم. خب دانشکده ی پیچیده ای بود. اوا بهار برای یکی از امتحانات عمومی پایم به آن دانشکده باز شده بود. با دوستم پیدا کرده بودیمش. یعنی من خیلی بند این چیزها نبودم، زحمت پیدا شماره کلاس هم روی دوش او بود. چون من تا آ ین لحظه داشتم می خواندم.چون من هیچ وقت نمی توانم مطلبی را تمام کنم. چون من آدم لحظه های آ هستم. هوا گرم بود و می دانستیم حس و حال منتظر ماندن نیست. قرارمان این بود که هر ی زودتر امتحانش تمام شد برود. و از همین حالا خداحا...



دوست! هه

درخواست حذف اطلاعات




نمی دونم اون چقدر تلاش کرده که توجه منو جلب کنه یا حرفی بزنه اوایل سال واقعا تلاشش رو می دیدم.... دست جلوم بر می داشت و از پشت می اومد و با وجود اینکه تو جای شلوغی بودم و دوستم کنارم بود.... البته همونجا منو و دوستم با هم گفتیم این کی بود دیگه و محدثه گفت این یارو چه بیشعور بود! برای من اهمیتی نداشت ولی به دور از ادب و منطق بود که یکی که زیادم همو نمیشناسیم و چه بسا اصلا صمیمی نیستیم همچین کاری کنه! کلا از پشت سو رایز ش که خیلی زیاد بود.... اما چند مدت پ...



خاطره بیتا خانم

درخواست حذف اطلاعات




خاطره بیتا خانم سلام به همگی این خاطره رومشترکامن و م نوشتیم خب این خاطره خیلی جالبه چون بنده زخمی ومریض میشم و جان آمپول نوش جان میکنن وسرم میزنن!خب من دردوران بچگیم خیلی شلوغ بودم وهمه پسراازم میترسیدن تومهدوپیش دبستانی مختلط بودیم ومن ازچارچوب دربال فتم ووقتی پسرامیومدن که بیان داخل من میپ روشون ( خیلی هیجان داشت )وهمشون میخوردن زمین وتنهاچیزیکه ازش میترسم ازگذشته تاالان آمپول وگربه اس مدرسه مایه درخت به داشت ویع بارمن رفتم ازاون بالا...



خاطره بهاره خانم

درخواست حذف اطلاعات




سلام عزیزان من بهاره هستم☺☺ امسال میرم پیش ی تجربی وتازه دیروز باوب اشناشدم گفتم خاطره بزارم شاید دوست داشته باشین من یه داداش دارم ک 8سالشع و پدرم هم کارمند بانک ومادرم هم خانه داره . توی فامیلای نزدیک تقریبا یه داریم پسرعموم ک تاحالا لطفش نصیبمون نشده ???????? ولی بنده ک اسمش محمده دوره تزریقاتو دیده ب طورکامل ولی شغلش معلمه لازم ب ذکر ک این ما یه دختر داره ب اسم زهرا ک هم سن منه و باهم همکلاسیم ???????? تعطیلات عید پارسال همه (حاج بابامیناو م و )ب...



خاطرهfati (آآ)خانم

درخواست حذف اطلاعات




سلام. اسم من فاطمه س و متولد گرگانم. ماه پیش 24 سالم شده. ی خواهر کوچیکتر از خودم دارم ک 20 سالشه و هیچ ربط خاصی ب زندگی من نداره چ رسد ب خاطره م. ???????????? خب این خاطره مال اوا اردیبهشت ماست. چن وقتی بود ک قفسه م ب شدت تحریک شده بود و سرفه می . چون بدنم یکم ضعیفه خب خیلی از مریض شدن می ترسم چون دیگه وزنی برای از دست دادن ندارم. اخه میدونید من خیییلی بدمریضم. داشتم می گفتم وضعم اینقد بد شده بود ک نصفه شب فک کنم سرفه هام باقی واحدای آپارتمانم بیدار می کرد. ب...