پیدا





حکایت سرو کهن

حکایت من

درخواست حذف اطلاعات




حکایت من حکایت ی است که عاشق دریا بود،اما قایق نداشت دلباخته سفر بود،اما همسفر نداشت حکایت من حکایت ی است که زجر کشید،اما ضجه نزد،زخم داشت ولی ننالید،گریه کرد اما اشک نریخت حکایت من حکایت ی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداهارا بشنود...............



هیچ چیز...

درخواست حذف اطلاعات




در این دنیا، همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس. آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جابجا کند. می تواند آبها را بخشکاند. می تواند چرخ و فلک را بهم بریزد. آدمیزاد حکایت است. می تواند همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت... وحکایت پهلوانی... بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد... سیمین دانشور...



مذهبی : حکایت انسان حریص

درخواست حذف اطلاعات




صادق (علیه السلام) : حکایت انسان حریص به دنیا حکایت کرم ابریشم است، که هر چه بیشتر بر خود می تند، بیرون آمدنش از پیله بعیدتر می شود تا اینکه از غم و اندوه می میرد.???? کافی (ط-ال یه) ج2 ، ص316...



حکایت رفتن...

درخواست حذف اطلاعات




حکایت موندن و رفتن نیست حکایت قصه غریبی دلیه که نرفت و غریبه شد از همه چیزش گذشت و همه ازش گذشتن گفتن بری غم غربت می گیرت سادگی کردو نرفت! نرفت که نکنه ترک بخوره غافل از اینکه اینجا پر از سنگ برای ش تن.....



حکایت تو با من ....

درخواست حذف اطلاعات




حکایت "تو" با من حکایت دردیست که گل از خار کشید ولبخند زد تا که آرام آرام خشک شد ......



حکایت دل

درخواست حذف اطلاعات




نمی دانم چه حکایتی است حکایت دل،نه گل، دلست که آتش می گیرد ،داغ می خورد، بر می آشوبد،زیر و زبر می شود ،گیج می شود ،مست می شود،پیلی پیلی می خورد و به گوشه ای می خزد، بعد اتفاقی می افتد،دلش گرم ،دل دل گرم می شود،جانش ،جان دل آگاه می شود ،به بصیرتی ،شناختی می رسد،آرام می شود ،سوخته و گداخته اما آرام، اینست حکایت دل،جان ،،جانها، دستمان به دامن دل نمی رسد، یاغی شده ،عاصی شده ،هر چه می خواهد می کند، می تواند ویران کند ،می تواند عمارت و آباد کند، هر چ...



حال دلت...

درخواست حذف اطلاعات




فکر نکنی نمیدانمحکایت حال من و دل توحکایت با باران به میان دریاست "مس"...



حکایت

درخواست حذف اطلاعات




یعنی انتظار داشتن از بعضیا حکایت شرط بستن رو ” ” توی مسابقه اسب دوانیه … والااا...



حکایت

درخواست حذف اطلاعات




‏به کاکتوس که زیاد آب بدی ، اب میشه ،حکایت محبت ،به یه سری آدمای زندگیمونه......



حکایت عجیب

درخواست حذف اطلاعات




حکایت عجیبی است !رفتار ما را خداوند می بیند و می پوشاند ،مَردم نـمی بینند و فریـاد می زنند????????...



حکایت ما

درخواست حذف اطلاعات




به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست......



حکایت ما آدم ها...

درخواست حذف اطلاعات




حکایت ما آدم ها … حکایت کفشاییه که ... اگه جفت نباشند … هر کدومشون … هر چقدر شیک باشند … هر چقدر هم نو باشند ... تا همیشه … لنگه به لنگه اند … کاش … خدا وقتی آدم ها رو می آفرید ... جفت هر رو باهاش می آفرید … تا این همه آدمای ... لنگه به لنگه زیر این سقف ها ... به اجبار،خودشون رو ... جفت نشون نمی دادند …...



حکایت...

درخواست حذف اطلاعات




به نام مهربانترین حکایت بزرگی میگفت: یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند، شما اول برای کناریتان بر میدارید، دوباره سیب بعدی را به نفر بعدی میدهید...دقت کنید، تا زمانی که برای دیگران برمیدارید سبد مقابل شما میماند... ولی حالا تصور کنید همان اول برای خود بردارید، میزبان سبد را به طرف نفر بعد میبرد... نعمتهای خدا نیز اینطور است،با بخشش، سبد را مقابل خود نگه دارید. زندگی با استانداردهای خدا بسیار زیبا خواهد بود...



حکایت کهنه

درخواست حذف اطلاعات




خلاصه قسمت آ سریال حکایت کهنه خلاصه داستان سریال حکایت کهنه ع های سریال حکایت کهنه...



حکایت فرهاد ،!

درخواست حذف اطلاعات




تولدم مبارک .. ???? من زاده ی بیست و چارم ِ دادم ! مبنای وجود ِ واژه ی اَضدادم ! شیرینی ِ ایام به کامم نرسید ! چون تلخ تر از حکایت ِ فرهادم.... (رسا ی اصفهانی) پ ن ؛ اضداد = چیزها یا صفتهای مغایر و مخالف و در تضاد ِ با هم. {هم خوبم هم بدم} ???????????????? «توام شده با قدر شبِ میلادم!» 18رمضان 96...



و زمان(عج)

درخواست حذف اطلاعات




حکایت تو که دنیا تو را نیازرده ست دلی گرفته در آیینه های افسرده است حکایت من در مشت روزگار دچار پرنده ای ست که پیش از رها شدن مرده ست یکی پرنده یکی دل ! دو سرنوشت جدا که هر یکی به غم دیگری گره خورده ست به باغ رفتم و دیدم ان شقایق سرخ که پیش پای تو روییده بود پژمرده ست خلاصه ی همه ی رنج های ما این است پرنده ای که دل اورده بود دل برده است فاضل نظری...



حکایت تلخ ناکامی وکلای دادگستری در ورود به پارلمان شهری

درخواست حذف اطلاعات




حکایت تلخ ناکامی وکلای دادگستری در ورود به پارلمان شهری یک دادگستری در یادداشتی با عنوان «حکایت تلخ ناکامی وکلای دادگستری در ورود به پارلمان شهری» به دلایل عدم استقبال مردم از وکلا و حقوقدانان برای حضور در شوراهای شهر و روستا پرداخت....



در محضر مولانا 2244_2263

درخواست حذف اطلاعات




هو قصه خلیفه کی در کرم در زمان خود از حاتم طایی گذشته بود و نظیر نداشت مأخذ حکایت، روایتی است که عطار در مصیبت نامه آورده و نیز محمد عوفی در جوامع الحکایات (باب اول از قسم دوم) این حکایت را شبیه آنچه عطار بیان کرده آورده است....



به پایان آمد ?!

درخواست حذف اطلاعات




بالا ه انتظار به سر رسید و امروز بیست و نهم اردیبهشت نود و شش مصادف با نوزدهم می دوهزار و هفده میلادی و همزمان با حضور انبوه مردم در صف های طولانی برای رای به - بیشتر به و خیلی کمتر به رئیسی - سرانجام خبر رسید که ما هم رسیده ایم به مرحله آ . مرحله صدور ویزای مهاجرتی ما به کانادا . پاس ریکوئیست . شاید گربه ای که دو هفته پیش در بالکن ما زایید واقعا" خوش یمن بود . اگر چه به پایان آمد این دفتر اما حکایت همچنان باقیست . حکایت رفتن به ترکیه و گرفتن ویزا . حک...



حکایت غوره و مویز

درخواست حذف اطلاعات




حکایت غوره و مویز مهدی یاراحمدی اسانی...



حکایت دوست داشتنی

درخواست حذف اطلاعات




از حق تعالی درخواستم مرا به من نمایی چنان که هستم.مرا نمود با پلاسی شوخگن و من همی در نگریستم و گفتم : این منم ؟ ندا آمد : آری گفتم : آن همه ارادت و خلق و شوق و تضرع و زاری چیست ؟ ندا آمد : آن همه ماییم ، تو اینی.شیخ ابوالحسن قانی..............از جمله ی حکایت های دوست داشتنی من ????...



حکایت از احمد شاملو

درخواست حذف اطلاعات




شعر زیبای حکایت از احمد شاملو : ..... مطرب درآمد با چکاوک ِ سرزنده یی بر دسته ی سازش. مهمانان ِ سرخوشی به پای کوبی برخاستند از چشم ِ ینگه ی مغموم آن گاه یاد ِ سوزان ِ عشقی ممنوع را قطره یی به زیر غلتید ..... ..: اشعار احمد شاملو :.....



حکایت خوش نشینی و تنبلی

درخواست حذف اطلاعات




حکایت خوش نشینی و تنبلیمهدی یاراحمدی اسانی...



حکایت هزار بارۀ "عقل و عشق"

درخواست حذف اطلاعات




باز هم حکایت هزار بارۀ "عقل و عشق" بسیاری افراد، عاشق می شوند؛ ولی اندکی عاشق می مانند! زیرا عاشق شدن "احساس" می خواهد، و عاشق ماندن، عقل ... + عقل، و عقل و باز هم عقل... گردآوری: سعید جرّاحی 1 / آذر / 96...



انصارلله یمن: عربستان وه ت را در جهان ی میکند

درخواست حذف اطلاعات




فارس/ انصارالله یمن اعلام کرد که کشوری که اکنون سکان وه ت را در دست دارد و آن را در مناطق مختلف کشورهای ی گسترش می‏‎دهد، عربستان سعودی است.به نقل از المسیره، «عبدالملک الحوثی» انصارالله یمن اعلام کرد که کشوری که اکنون وه ت را در مناطق مختلف جهان ی می کند، عربستان است.وی تاکید کرد که ارتباط قوی بین عربستان و و جود دارد و سفر ترامپ به ریاض حکایت از آن دارد.الحوثی تصریح کرد: عربستان سعودی تبعیتش از را علنی اعلام می کند و این امکان وجود ندارد که م...



این حکایت همچنان ادامه دارد.

درخواست حذف اطلاعات




با عرض سلام و احترام. خداوندا مراقب داستان های من باش. خلاصه اینکه همچنان مبارزه تا بازگشت مدیر مسئول محترم از مسافرت ادامه دارد و این حکایت همچنان باقی است. خدانگهدار....



حکایت مردم ایران!

درخواست حذف اطلاعات




حکایت مردم ایران! تاجری انگلیسی هر روز اشیای تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به کشتی برساند و به انگلیس ببرد!افسار شتر را هم مرد عربی می کشید و از این که تاریخش به تاراج می رفت، ناراحت بود و مدام زیرلب ، کنان به تاجر انگلیسی می داد! ولی برای مزد هنگفتی که می گرفت، راهنمای کاروان هم بود!تاجر از مترجمش پرسید: مرد عرب چه می گوید؟مترجم گفت: به شما می دهد و نفرین می کند.!تاجر گفت: این و نفرین بر کارش هم خللی وارد می کند؟مترجم پاسخ داد :نه کارش را به خوبی...



حکایت معلّمی...! +ع

درخواست حذف اطلاعات




حکایت معلّمی...! +ع حضرت م میگفتند: "معلّم بشویم؛ که وقتی شدیم، یادمان بشود"...! و الآن، هر سالی که می گذره، معنای تازه ای از این جملۀ قصارشان می فهمم... سعید جرّاحی 3-8-96...



سه حکایت کوتاه اما تاثیر گذار

درخواست حذف اطلاعات




سه حکایت کوتاه اما تاثیر گذار۱-از کاسبی پرسیدند: چگونه دراین کوچه پرت و بی عابر ب روزی میکنی؟! گفت: آن خ که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدامیکند. چگونه فرشته روزیش مراگم میکند.❤️...



رؤیای آغازین

درخواست حذف اطلاعات




نرم و آهسته حکایت های هزار و یک شب را مثل مسافری که به جهانی غریب رسیده باشد، طی می کنم. تازه به شب سوم رسیده ام و حکایت عفریت و سه پیر من را در خود فرو برده. رازها را هم چون عطری از دهان شهرزاد می بویم و دنیازاد را شاهد می گیرم بر افسونی که در جانم رخنه می کند. شهریار را مهلت می خواهم که رشته ی دراز داستان ها و حکایت ها را بگیرد و به کشتار روایت های راویان قصد نکند. عفریت و عروس در صندق شده اش سخن ها با من می گویند و سرم پر می شود از افسانه، حقیقت، کل...