پیدا





خونه

گرانی...

درخواست حذف اطلاعات




زدوری تو این دل خونه خونه ولی افسوس اسیری توی خونه نمی شه من تورو هرروزببینم بلیط باغ وحش خیلی گرونه...



گاهی

درخواست حذف اطلاعات




گاهی آ م نمیدونه باید چیکار کنه،یه ازم موبایل خواست که زنگ بزنه خونه،ولی من ندادم،چون گفتم شاید زنگ نخاد بزنه خونه و ...ولی نگران شدم چون صورتش آ فتاب سوخته شده بود،ترسیدم که نکنه از خونه فرار کرده باشه،گشتم دنبالش ببینم میبینمش یا نه ولی ؟اقعا نمیدونستم چی بگم بهش تا دیدم از یه دختر دیگه گوشی گرفت و فک میکنم زنگ زد خونه که بگه ظهر خونه نمیره..... رفتار اشتباهی داشتم،یه چیز جالب یه گربه بود،نشست کنارم وا به وام کرانچی فلفلی خورد،تصور کن!...



-×( خانه تکانی جدید )×-

درخواست حذف اطلاعات




امسال سبک خونه ت ی رو کلا عوض کردیم . هرچیزی که احتیاج به نظافت داشت یا توی خونه ی قبلی جاگذاشتیم (مثل موکت و و . . .) یا اینکه انداختیم دور . تو خونه ی جدید هم یا رنگ زدم یا عوض . حتی یک شیشه پاک هم نمونده ، کل پنجره ها رو عوض ، شد دوجداره . هار...



نور و حال خوب

درخواست حذف اطلاعات




چه دلچسب هست نور این ها: نور لامپ های آفت لوستر خونه ی مادر بزرگ . نور شمغ توی تاریکی. نور آبی آواژور اتاق خواب. نور خونه ی همسایه ها توی ماه رمضون. نور مغازه های رنگا وارنگ. نور منع شده ی بعد از بارون توی شب. نور چراغ ماشبن ها . نور چراغانی خیابان ها. نور زندگی....



حالم بد بد بد

درخواست حذف اطلاعات




اعصابم خورد. وقتی هم میرم خونه بابام بیشتر تشدید میشه. نگاه به دیوار۶ای شوره زده و کثیف خونه که میکنم نگاه به قالی های پر خاک که میکنم نگاه به های دوده زده که میکنم حالم از هرچی زندگی بهم میخوره.در نگاه هر ی این چیزها رفع شدنی و ساده است.اما واسه من یه مسئله لاینحل. مادرم شدیدا ناتوان و مریض.خواهرمم که از هفت روز هفته چهار روزش روستاست.اون چندروزیم که میاد به شهر همش یا داره وقت تلف میکنه یا با بابام دعوا کاری میکنند. خودمم که خونه زندگی خودمو ب...



من و خونه

درخواست حذف اطلاعات




هفت هشت سال پیش که اینجا رو نزده بودن زمین آپارتمان هوار کنن، مطمئن بودم خونه ی مادربزرگم جای خاصیه. گاهی یه چیزایی... بودن. جن و اینجور حرفا نه ها. ولی... نمیدونم... وقتی اینجا ساخته شد گفتم دیگه اون خونه رفت. همه چی تموم شد. تک تک دیوارها و آجرهای اون خونه یه حال عجیبی داشتن. خونه ی جدید با این گچ و تیرآهن و تخته های بی روح... چیزی نداره. اما کم کم داره یه اتفاق هایی میفته که فکر میکنم، یه اثری از آثار خونه قدیمیه مونده. در و دیوارها رفتن ولی زمینش هم...



تسلیم ممنوع!!

درخواست حذف اطلاعات




هیچ چیز به اندازه به هم خوردن برنامه ریزیام اعصابم رو بهم نمى ریزهظهر بعد سرکار تومسیر برگشت گفتم زود برسم خونه و بشینم دیدن وقتى رسیدم خونه دیدم اى دل غافل خونه کیپ تا کیپ آدمه!!ضدحال یعنى اینکه کیپ تا کیپ هنوز هم هستن و دریغ از یک دقیقه !!این یعنى مجبورم امشبم مثل ب، با حال چرت هم که شده بشینم پای کامى و ببینم ب انیمیشن زوتوپیا رو دیدم،یه دیالوگ خوبش که با شعر بم جور بود این بود :حق با اونه من نمى دونم کى باید تسلیم شم!!پسمن به این زجر زمان ، کى ...



دستگاه دروغ سنج....

درخواست حذف اطلاعات




پدر با دستگاه دروغ سنج میره خونه...پدر:کجا بودی؟پسر:تو کوچه بووووووووقپسر:خونه دوستم بودم.پدر:چیکار میکردی؟پسر:درس میخوندمبوووووووووووقپسر: خاک برسری میدیدمپدر:خج بکش همسن تو بودم نمیدونستم اینچیزا ینی چیبووووووووووووقمادر باخنده:پسر خودته دیگه بووووووووووووووووووقپدر:|مادر:|پسر:|...



-×( مُفت )×-

درخواست حذف اطلاعات




نود و سه و نیم متر مربع زمین خدا با یک خونه ی کامل روش همراه همه ی امکانات رو قیمت گذاشتیم ۴۹ میلیون. یعنی از قیمت زمین خالی (به نسبت منطقه) هم کمتر . یا حتی کمتر از قیمت درب و داغون ترین آپارتمان های حاشیه ی شهر... بازم مشتری ناز می کنه . حیف که تعمیرات خونه ی جدید یک کمی خسته ام کرده. یک لکه گیری و بتونه و رنگ اگر انجام بدم ؟ خیلی بیشتر به چشم میاد . و راحت تر می پسندن. عقل مردم به چشم شونه. . ....



پسر خوب....

درخواست حذف اطلاعات




مشخصات یک پسر خوب: 1- پسره خوب تنهایی میره سینما وپارک - 2. یه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نمیره - 3. یه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشینش بوی اُدکلنه زنونه نمیده- 4. یه پسره خوب تو کلاسّه تا شعاع 3 متری هیچ خانومی نمیشینه - 5. یه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشی تلفنو بوس نمیکنه - 6. یه پسره خوب وقتی میاد خونه قرمزیه رُژه لب رو صورتش دیده نمیشه - 7. یه پسره خوب بعد از شنیدن اسم جنّیفر لپز استغفرالله میگه...



-×( آی )×-

درخواست حذف اطلاعات




مثل اینکه هر خونه ی جدیدی که می ریم باید با سرقت متبرک بشه . اون خونه رو سه بار زد . بعد از اینکه خیالش راحت شد چیز به درد بخوری نداریم توی خونه. ما هم گیر نصب کردیم و ده پونزده سال دیگه خبری نبود. حالا دوسه ماه بیشتر نیست اومدیم این خونه ب ملاقاتی داشتیم. بر اساس اطلاعات دوربین آیفون و صداهای ضبط شده: ظاهرا توی کوچه کشیک می داده . ساعت نه و یک دقیقه از خونه رفتیم . چند دقیقه کوچه شلوغ بوده منتظر مونده. حدود نه و ده دقیقه از لوله ی گاز رفته روی پشت با...



دنیای این روزای من

درخواست حذف اطلاعات




دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شدهدنیای این روزای من درگیر تنهایی شدهتنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شدههر شب تو رویای خودم آغوشت رو تن می کنمآینده این خونه رو با شمع روشن می کنمهر شب تو رویای خودم آغوشت رو تن می کنمآینده این خونه رو با شمع روشن می کنم-----------------در حسرت فردای تو تقویمم رو پر می کنمهر روز این تنهایی رو فردا تصور می کنمهم سنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیستا ینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدی...



تجربه151

درخواست حذف اطلاعات




داشتم فکر می ازدواج از نظرمن یجور زندان برای زن یا بگم انگار یا کارمند مرد باید به سلیقه مرد لباس بپوشی رفتن اومدنت اگر راضی نباشه گناهه وحق نداری حتی از خونه بری بیرون اگر از لباسی خوشت اومد وطبق سلیقش یا رنگ مورد علاقش نبود زدت میکنه از یدش کار مهمونی اگر نخواست حق نداری بری کار کنی یا ادامه تحصیل کلا به سلیقه ونظر مرد که اگر نباشه زندگیت نابود میشه وگناه هم کردی محبت میکنه همه کار میکنه برات ولی یه جاهای منت میذاره که من زندگی خوبی براش سا...



114.سپاس ...

درخواست حذف اطلاعات




باید شما میگفتین سوک سوک زودتر از من رسیدین ولی هنوز اینجایید... . . . سپاس باری دیگر یک دور همیه دیگر با هم داشتیم...هر دفعه یکی نبود... امروز باهم بودیم و خدارو سپاسگزارم...امروز مثل ظهر مرداده از زمین آتیش میجوشه...خونه هم با کولر مرطوب و شرجیه...ولی شکر که خونه بهتره... درو پنجره ها بسته اند...از خاک و هرم ِ گرما رها رها رها من... . «یار قشنگم...یار گلم...جونه دلم...»این تیتراژه پایانیه سریال ترکیه ایه که فارسی میخونه...یکجوریه...نه میشه گفت بد خونده ...نه خ...



ز له شدید

درخواست حذف اطلاعات




درود بر دوستان جان و سپاس از تماس های پیاپی ساعت ده و نیم شب ز له بسیار شدیدی با قدرت 6 ریشتر در عمق نزدیک به زمین شهر ما را تکان داد. خدا رو شکر سالم هستم اما خونه م خسارت خورد فدای سر من و شما تا الان شیش تا پس لرزه هم اومده چون برق ها در نوسان هست و قطع و وصل میشه و بدلیل ترافیک خط ها موبایل ها خط نمیده اینجا تشکر میکنم که دوستان مجازی همپای دیگران خبر گرفتند کاملا حس که دیگه خونه داره میریزه برای اولین بار بود که زود خو ده بودم مردم شهرو خالی من ...



امانت

درخواست حذف اطلاعات




این خونه رو نگه داشتم برگشتی میدونی کلیدشو کجا میشه پیدا کرد.......



دکلمه من و گنجشکای خونه

درخواست حذف اطلاعات




فایل#1: http://majid .com/up1/12478/1495043665.mp3...



103+the last thurstday of university

درخواست حذف اطلاعات




امروز آ ین پنجشنبه ای بود که رفتیم و دوستم کتابو برام آورده بود کت که خودش ترجمه کرده بوده امروز سر کلاس اقتصادی همش اسم منو میگفت منم چون نوشته بوده جواب میدادم و اینکه ساعت 1 حرکت به سمت خونه و اومدم خونه ناهار خوردم و بعدم آماده شدم ورفتم امروز ناخونای پامو لاک صورتی زدم و مانتو کرم و صندل کرممو پوشیده بودم دوتا کلاس و ساب رفتم و در کل روز خوبی شاگردام میگن از ما هم تو خاطراتتون مینویسی؟ معلومه که مینویسم راحیل جون و نسیم جون همیشه بیادتون ...



لالایی... .

درخواست حذف اطلاعات




دختر خوبم؛ ناز و عزیزم پسر ریز و تر و تمیزم آفتاب سر اومد، مهتاب می تابه بچه کوچیک، آروم می خوابه لالالالایی لالالالایی بادوم خونه، پسته خندون صورت ماهت، گل تو گلدون چقدر شیرینی قند تو قندون برات می خونم از دل و از جون لالالالایی لالالالایی چیک و چیک وچیک، صدای بارون داره می باره از تو آسمون شبنم می زنه رو گل و ریحون خدای خوبم، ممنونم ممنون تیک و تیک و تیک، ساعت بی تابه قورباغه، تویه مردابه واسه بچه هاش، قصه می خونه خوابشون میاد، اینو می دونه...



سفر 24 ساعته 2 - قسمت دوم (ویان)

درخواست حذف اطلاعات




خورشید در حال غروب بود که حسین رسید؛ روبوسی کردیم و سوار موتورش شدم. از آ ین باری که تیر ماه سال قبل از هم خداحافظی کرده بودیم تفاوت زیادی نکرده بود، به جز اینکه شادتر به نظر می رسید. هوا خنک بود و با وداع خورشید کم کم خنک تر هم می شد. وقتی رسیدیم در خونه با پدر و مادرش سلام و احوال پرسی . پدر، با همان لهجه ی شیرین تفاوت چندانی در ظاهرش ندیدم. وارد خونه شدیم؛ کمی نشستیم و من کادوی حسین رو دادم. پرسیدم برنامه چیه که گفت: "می ریم بیرون یکم می چرخیم و ب...



تولدانه

درخواست حذف اطلاعات




*امسال از تمام عمرم بیشتر به جشن تولد رفتم از تولد نسرین بگیر تا وایت و 16 و همین دیروز که تولد مستر وایت بود توی قهوه خونه تا پنجشنبه که دعوتیم تولد یکی از دوستان نه چندان نزدیک...بهمنم که دو سه تا تولد تو راه داریم که یکیش تولد شهاب ِ اما اصلا قصد ندارم مهمونی بگیرم ترجیح میدم دو تایی برای شام بریم بیرون و همونجا کادومو بهش بدم یا شایدم تو خونه....شاید اصلا با خودش براش کادو ب م:))) *کلاسام کم شده تعدادش....شاکیم ازمسول اموزشگاهمون که انقدر الکی الک...



نان پنجره ای

درخواست حذف اطلاعات




دیروز هوس نان پنجره ای . همسرمم عاشق نان پنجره ای. ازش خواستم واسم آرد سفید و نشاسته ب ه تا امروز درست کنم. خسته از برگشتم و در حالیکه نهار نداشتیم نهار پختک و لباس شستم و مشغول پخت نان پنجره ای شدم. چقدر ظرف کثیف شد. چقدر گاز کثیف شد. به ک نتها که نگاه می حالم بد میشد. همه سفیدن. همشونم چرب و سیاه و لک برداشته بودند. نزدیک بود گریه بشم. به خودم کلی بدوبیراه گفتم که چرا قبول شیرینی بپزم. با اینکه فقط دو نفریم اما من هرروز از شستن ظرفها و جمعو جور خانه...



فروردین 96

درخواست حذف اطلاعات




سال تحویل ما در حال صبحونه خوردن بودیم بعد هم رفتیم خونه ی پدر شوهرم که جاش خیلی خالی بود. چند روز اول خواهر شوهر کوچیک ِ هم با ما بود و تو خونه وقت میگذروندیم یا مهمونی بودیم اما اوا عید یه سفر اجباری برامون پیش اومد اجباری که از بس اصرار نتونستیم دیگه نه بگیم و چه شمال مز فی بود.....تجربه شد برام که اگر دلم نمی خواست جایی برم فقط و فقط به خودم فکر کنم و لاغیر.فروردین 96 عجیب بود. تو همون عید بود که یکی از قرعه کشی های خونگی به نامون دراومد و تونستی...



١٠٤٦

درخواست حذف اطلاعات




نمیدونم کدوم گردن ش ته ای خونش تو همین خیابونه که طرفداراش ریختن در خونه ش به یدن.صدای آهنگشونم تا اینجا میاد:/...



دستپخت همسر

درخواست حذف اطلاعات




از دیروز که ختم قران گرفتیم به آرامش رسیدم امروز اصلا استرس و دلشوره ندارم، البته سعی هم که خودمو در معرضش قرار ندم مثلا همه گروه ها و کانال های انتخاباتی رو ترک . اما امروز به دلایلی مجبور شدم از خونه بزنم بیرون و با چند تا از دوستام به چندتا حوزه اخذ رای بریم :| ناهارمم درست نکرده بودم میخواستم باقالی پلو درست کنم، خورش رو گذاشتم بپزه ، پلو رو گذاشتم به عهده شوهرم ، راهنماییش و زدم بیرون. البته پلو درست رو بلده و چند سال پیش چند بار دستپختشو خ...



تجربه153

درخواست حذف اطلاعات




نیم ساعت پیش رسیدم خونه خستگی داشت ولی خوب وعالی بود هردوره تجربه ای به تجربهام اضافه میشه وسابقه اینکار تو پروندم باشه عالیه...



۱۶ اردیبهشت

درخواست حذف اطلاعات




ب مادر و خواهرا و برادر و زن داداش و مادر پدر زنداداش شوهرم بعد از شام اومدن خونه ما واسم یه کادو هم آوردن چون اولین بار بود .البته بماند که قبل اومدن اونا چه غوغایی شد و همش تقصیر یه نفر بود که خیلی از دستش ناراحتم یادم میفته نفسم سنگین میشه.صب پا شدم دیدم شوهرخان رفتن سرکار. صبونه خوردم زنگیدم با مامانم صحبت و بعدش پا شدم یه دستی به سر روی خونه کشیدم و قیمه جان را بار گذاشتم و رفتم .بعدش کلی لباس چرک بود انداختم ماشین لباسشویی و بعدش بردم بالکن...



d.e.a.d

درخواست حذف اطلاعات




انقدر دوستم دارن که جواب تلفونمو هم نمیدن :) شاید وقتی بالا ه سکته ی قلبی و جنازمو وسط خونه پیدا متوجه اشتباهشون بشن :) i need a doctor but who really cares i'll die anyway ......



پشت در نویسی:)

درخواست حذف اطلاعات




صبح که از خونه میزدم بیرون،به این فکر می که اگه کلیدم یادم میرفت چی میشد. لعنت به این فکر. دفعه ی آ ی که فکر به اینکه اگه غذای یه نفر بریزه چی میشه، ظرف غذای دوستم برگشت روش. خلاصه کنم.کلیدم یادم رفت. تموم راه تو فکر این بودم که برسم خونه و غذا درست کنم و بخوابم. گفته بودم برنامه ریزی درست نیس.حتی واسه یه همچین چیز کوچیکی. اعصابم خط خطیه. ع پسرایی که در تفکراتشون موجودات با نمکی هستن که طرفداری از حقوق ن و فمنیستی رو چاشنی مخ زنیشون میکنن رو میبینم...



//__..

درخواست حذف اطلاعات




مثــلِ یِ راننـــده تا یـــِ خســـته تشنـــه یــِ حرف زدنمـــ و از رادیـــو ـــی میخوانـــَد طلوعـ میخواهمـــ طلوع میخواهــمـ... + از تعمـــیر گیــر ب بگم برات یا اجارهـ خونه یا سفره ی پرو پیمـــون دلمــ را جلویت باز کنم ؟!...