پیدا





خیر حافظا

حافظا

درخواست حذف اطلاعات




چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ...



حافظا، چون غم و شادیِّ جهان در گذر است / بهتر آن است که من خاطرِ خود خوش دارم - غزلیّات حا

درخواست حذف اطلاعات




حافظا، چون غم و شادیِّ جهان در گذر است / بهتر آن است که من خاطرِ خود خوش دارم ( غزلیّات حافظ )...



حافظا...

درخواست حذف اطلاعات




.حافظ از بوسه و معشوق نوشت!حق هم داشت …قرن او ،هر دو قدمیک "وَن ارشاد" نداشت!!!....



مادرم ... فالله خیر حافظا

درخواست حذف اطلاعات




اومده بود کمک، خواند و رفت ... عطر تنش روی چادر م غوغا می کنه ... عزت و سلامتی اش مستدام ... خودم بلاگردونشم...



حال عجب

درخواست حذف اطلاعات




حافظا; با که گفتی آ آن حال عجب را ؟ من که ندانم چه کنم این حرمان را ؟ ( 18 فروردین ماه 1396)...



فرمان روایان مقدس

درخواست حذف اطلاعات




عجب غوغایی تو شهر به پا در حال أوج گیری هستم راه زیادی تا کنترل ام بر ایران عزیز باقی نیست فالله خیرا حافظا...



فال حافظ

درخواست حذف اطلاعات




دوش نشستم با دیوان حافظ به گفتگو فالی زدم و گفتم حافظا احوال من بگو گفتا که بر خیال عشقش راه نظر ببندم بستم ولیکن افسوس از راه دیگر اید او...



ذکر

درخواست حذف اطلاعات




ما ز یاران چشم یاری(وان یکاد ..) داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکته ها رفت و شکایت نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر ی نگماشتیم...



چشم یاری

درخواست حذف اطلاعات




ما ز یاران چشم یاری(وان یکاد ..) داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکته ها رفت و شکایت نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر ی نگماشتیم...



سال های دور از خانه

درخواست حذف اطلاعات




از من جدا مشو که توام نور دیده ای آرام جان و مونس قلب رمیده ای از دامن تو دست ندارند عاشقان پیراهن صبوری ایشان دریده ای از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک در دلبری به غایت خوبی رسیده ای منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان معذور دارمت که تو او را ندیده ای آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده ای؟ حافظ پ.ن: بیت اول ربطی به منظور من نداره! اگه مطلع غزل نبود حذفش می ....



عیب رندان

درخواست حذف اطلاعات




✍عیب رندان عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشتمن اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باشهر ی آن درود عاقبت کار که کشتهمه طالب یارند چه هشیار و چه مستهمه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت نا امیدم مکن از سابقه لطف ازلتو پس چه دانی که که خوب است و که زشتنه من از تقوا به درافتادم و بسپدرم نیز بهشت ابد از دست بهشتحافظا روز اجل گر به کف آری جامییک سر از کوی ابات برندت به بهشت #حافظ????????????...



نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان / که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ

درخواست حذف اطلاعات




بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا ا َّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَنُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ﴿۱۱﴾پس اگر توبه کنند و ب ا دارند و زکات دهند در این صورت برادران دینى شما مى‏ باشند و ما آیات [خود] را براى گروهى که مى‏ دانند به تفصیل بیان مى ‏کنیم (۱۱) سوره یس...



نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان / که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ

درخواست حذف اطلاعات




بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا ا َّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَنُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ﴿۱۱﴾پس اگر توبه کنند و ب ا دارند و زکات دهند در این صورت برادران دینى شما مى‏ باشند و ما آیات [خود] را براى گروهى که مى‏ دانند به تفصیل بیان مى ‏کنیم (۱۱) سوره یاسین...



دنیای شیرین دریا!

درخواست حذف اطلاعات




ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تا درخت دوستی کی بر دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکته ها رفت و شکایت نکرد جانب حرمت فرو نگذاشتیم گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر ی نگماشتیم پ.ن: یعنی همم اش، بخاطر کار بود؟؟؟...



جام ماه رمضان

درخواست حذف اطلاعات




زان می عشق کز او پخته شود هر خامی گر چه ماه رمضان است بیاور جامی روزها رفت که دست من مسکین نگرفت زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد که نهاده ست به هر مجلس وعظی دامی گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی یار من چون ب امد به تماشای چمن برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی آن حریفی که شب و روز می صاف کشد بود آیا که کند یاد ز دردآشامی حاف...



حافظ

درخواست حذف اطلاعات




دوشَم نوید داد بشارت که حافظا بازا که من به عفوِ گناهت ضَمان شدم تلمیح به آیه شریفه: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﺑﮕﻮ : ﺍﻱ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﻦ ﻛﻪ [ ﺑﺎ ﺍﺭﺗﻜﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ ] ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﺯﻳﺎﺩﻩ ﺭﻭﻱ ﻛﺮﺩﻳﺪ ! ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﻮﻣﻴﺪ ﻧﺸﻮﻳﺪ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺁﻣﺮﺯﺩ ; ﺯﻳﺮﺍ...



حافظ جان

درخواست حذف اطلاعات




نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در همین می دهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف گر شب و روز در این قصه مشکل باشی گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد صید آن شاهد مطبوع شم...



شعر حافظ

درخواست حذف اطلاعات




نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشیکه بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوشکه تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در همین می دهدت پند ولیوعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر استحیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزافگر شب و روز در این قصه مشکل باشی گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوسترفتن آسان بود ار واقف منزل باشی حافظا گر مدد از بخت بلندت باشدصید آن شاهد مطبوع شمایل ...



غزل؛ غزل! حافظ...

درخواست حذف اطلاعات




هشیار ی باید کز عشق بپرهیزد وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد آن که دلی دارد آراسته معنی گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد گر سیل عقاب آید شوریده نین د ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد آ نه منم تنها در بادیه سودا عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت بی مایه زبون باشد هر چند که بستیزد فضل است اگرم خوانی عدل است اگرم رانی قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیز...



گوته

درخواست حذف اطلاعات




بخش هایی از کتاب دیوان شرقی اعتراف چه چیز را دشوار می توان پنهان داشت؟ آتش را که در روز دودش از راز نهان خبر می دهد و در شب شعله ای می درد.عشق نیز چون آتش است که پنهان نمی ماند زیرا هرچه عاشق در راز پوشی بکوشد باز نگاه دو دیده اش از سر ضمیر خبر می دهد.ولی آنچه از این دو دشوار تر پوشیده است شعر شاعر است:زیرا شاعر که خود دل در بند سخن خویش دار.ناچاز جهانی را شیفته ی آن می خواهد.ل آن قدر برای انش می خواند و تکرار می کند که خواه سخنش بردل نشیند و خواه جا...



ناگهان برانداخته ای یعنی چه؟ / مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟ - غزلیّات حافظ

درخواست حذف اطلاعات




ناگهان برانداخته ای یعنی چه؟ / مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟ زلف در دستِ صبا، گوش به فرمانِ رقیب / این چنین با همه درساخته ای یعنی چه؟ شاهِ خوبانی و منظورِ گدایان شده ای / قدرِ این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟ نه سرِ زلفِ خود اوّل تو به دستم دادی / بازم از پای درانداخته ای یعنی چه؟ حافظا، در دلِ تنگت چو فرودآید یار / خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه؟ ( غزلیّات حافظ )...



سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

درخواست حذف اطلاعات




سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش شد آن که اهل نظر بر کناره می رفتند هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش به صوت چنگ بگوییم آن حکایت ها که از نهفتن آن دیگ می زد جوش خانگی ترس محتسب خورده به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش ز کوی میکده دوشش به دوش می بردند شهر که سجاده می کشید به دوش دلا دل خیرت کنم به راه نجات مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش محل نور تجلیست رای انور شاه چو قرب او طلبی در صفای نیت کوش به جز ثنای جلالش مساز ورد...



نوبهار است

درخواست حذف اطلاعات




نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشیکه بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوشکه تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در همین می دهدت پند ولیوعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر استحیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزافگر شب و روز در این قصه مشکل باشی گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوسترفتن آسان بود ار واقف منزل باشی حافظا گر مدد از بخت بلندت باشدصید آن شاهد مطبوع شمایل ...



بار دیگر

درخواست حذف اطلاعات




????راه دل را سدّ نکن هرگز نپرس از ماجراحرفها دارد دلم می جویمت از ابتدا سوگوارم بی تو در اعماق دل در لحظه هاخواب هایم می رود فرسنگها در ماورا دیدنت را «بار آ » عهد با خودمعهدها را... تاب دل هرگز نمی بیند، دوا کاش بودی در کنارم همزبانم می شدیساز ناکوکم به دستت کوک می شد خوش نوا حافظا در حیرتم فالی به روزم میزنی؟!با وفایی را بگو یا مژده ای از وصل ها بیش از این تکرار هم جایز نباشد «عاشقم»لطف ها داری ولی بهتر که باشی در رضا باغ ها روییده از لطف نگاهت د...



فال

درخواست حذف اطلاعات




در نهانخانه ع صنمی خوش دارمکز سر زلف و رخش نعل در آتش دارمعاشق و رندم و میخواره به آواز بلندوین همه منصب از آن حور پریوش دارمگر تو زین دست مرا بی سر و سامان داریمن به آه سحرت زلف مشوش دارمگر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوستمن رخ زرد به خونابه منقش دارمگر به کاشانه رندان قدمی خواهی زدنقل شعر شکرین و می بی غش دارمناوک غمزه بیار و رسن زلف که منجنگ ها با دل مجروح بلاکش دارمحافظا چون غم و شادی جهان در گذر استبهتر آن است که من خاطر خود خوش دارممعنی فال ...



برآستان جانان (حافظ)علیه الرحمه

درخواست حذف اطلاعات




صبح است ساقیا، قَدَحی پر کن دَورِ فلک درنگ ندارد، شتاب کنزآن پیشتر که عالَمِ فانی شود اب ما را ز جامِ بادۀ گلگون، اب کنروزی که چرخ از گِلِ ما کوزه ها کند زنهار، کاسۀ سرِ ما پر کنما مردِ زهد و توبه وُ طامات نیستیم با ما به جامِ بادۀ صافی خطاب کنکارِ صواب، باده پرستی است حافظا برخیز و عزمِ جَزم به کارِ صواب کن ( غزلیّات حافظ ) در بیت چهارم : طامات : ادّعاهای بزرگ و دعوی کرامت ها و خوارق عادات، حافظ شطح و طامات را مترادف با افات و گزافه گویی به کار می...



غم مخور

درخواست حذف اطلاعات




یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده ح به شود دل بد مکن وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب باشد اندر بازی های پنهان غم مخور ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور در بیابان گر به ش...



غم مخور

درخواست حذف اطلاعات




یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده ح به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت (نگشت) دائما ی ان نباشد حال دوران غم مخور هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب باشد اندر بازیهای پنهان غم مخور ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور در بیابان گر...



غم مخور

درخواست حذف اطلاعات




یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده ح به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت (نگشت) دائما ی ان نباشد حال دوران غم مخور هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب باشد اندر بازیهای پنهان غم مخور ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور در بیابان گر...



حافظا ...

درخواست حذف اطلاعات




میدونید چرا طرفدار های حافظ از سعدی بیشترن؟ چون سعدی میگه: "برو کار کن، مگو چیست کار" ولی حافظ میگه: "بر لب جوی بشین و گذر عمر ببین" خیلی آقایی حافظ...



توحید - کی و دوویی

درخواست حذف اطلاعات




مرا گویی که رایی من چه دانم چنین مجنون چرایی من چه دانم مرا گویی بدین زاری که هستی به عشقم چون برآیی من چه دانم منم در موج دریاهای عشقت مرا گویی کجایی من چه دانم مرا گویی به قربانگاه جان ها نمی ترسی که آیی من چه دانم مرا گویی اگر کشته خ چه داری از خ من چه دانم مرا گویی چه می جویی دگر تو ورای روشنایی من چه دانم مرا گویی تو را با این قفس چیست اگر مرغ هوایی من چه دانم مرا راه صو بود گم شد ار آن ترک ختایی من چه دانم بلا را از خوشی نشناسم ایرا به غایت خوش ...



باده گلگون / شمس الدین محمد حافظ

درخواست حذف اطلاعات




باده گلگون صبح است ساقیا قدحی پر کن[1] دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پیشتر که عالم فانی شود اب ما را ز جام باده گلگون اب کن خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند زنهار کاسه سر ما پر کن ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم با ما به جام باده صافی خطاب کن کار صواب باده پرستیست حافظا برخیز و عزم جزم به کار صواب کن[2] (حافظ، غزلیات، غزل شماره ۳۹۶) [1] . وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (بحر مضارع مثمن ا ب مکف...



محافظ

درخواست حذف اطلاعات




خوش خبر باشی ای نسیم شمال که به ما می رسد زمان وصال قصّةُ العشقِ لا انفصام لها فُصِمَت ها هُنا لسانُ القال ما لِسَلمی و من بذی سَلَمِ أینَ جیرانُنا و کیف الحال عَفَتِ الدارُ بعدَ عافیةٍ فاسألوا حالَها عَنِ الاطلال فی جمالِ الکمالِ نِلتَ مُنی صَرَّفَ اللهُ عَنکَ عَینَ کمال یا برید الحِمی حَماکَ الله مرحباً مرحباً تعال تعال عرصهٔ بزمگاه خالی ماند از حریفان و جام مالامال سایه افکند حالیا شب هجر تا چه بازند شب روان خیال ترک ما سوی نمی نگرد آه ...



هدیه یوسف به پدر

درخواست حذف اطلاعات




طبری در تاریخ خویش چنین نوشته است: از قتادة روایت کردئند که یوسف گفت کالایشان را که نقره بود در بارشان بگذارید و چنین د و برادران یوسف ندانستند. و چون پسران یعقوب بازگشتند چنان که در روایت سدی آمده با پدر گفتند: پدر! پادشاه مصر ما را گرامی داشت چندان که اگر یکی از فرزندان یعقوب بود چنین حرمتمان نمی کرد و شمعون را به گرو گرفت و گفت برادرتان را که پدرتان پس از برادر هلاک شده دل در او بسته بیارید و اگر نیارید پیش من پیمانه ندارید و به نزد من نیایید....



چون طهارت نبُوَد، کعبه وُ بت خانه یکی است / نبُوَد خیر در آن خانه که عصمت نبود - غزلیّات ح

درخواست حذف اطلاعات




خستگان را چو طلب باشد و قوّت نبُوَد / گر تو بیداد کنی، شرطِ مروّت نبُوَد خیره آن دیده که آبش نبرد گریۀ عشق / تیره آن دل که در او شمعِ محبّت نبود ت از مرغِ همایون طلب و سایۀ او / زآنکه با زاغ و زغن، شه پرِ ت نبود گر مدد خواستم از پیرِ مُغان، عیب مکن / شیخِ ما گفت که در صومعه همّت نبود چون طهارت نبُوَد، کعبه وُ بت خانه یکی است / نبُوَد خیر در آن خانه که عصمت نبود حافظا، علم و ادب ورز، که در مجلسِ شاه / هر که را نیست ادب، لایقِ صحبت نبود ( غزلیّات حافظ ) در ...



هعععییییی خدااااا :(

درخواست حذف اطلاعات




واسه من شدی نوش دارو پس از مرگ سهراب؟! آخ که چقد دلم میخواست اینجارو پیدا میکردی و میدیدی چقد به خاطرت اذیت شدم... میدیدی چقد بد شد که دیر کردی... میدیدی بااینکه الان میتونم بهت غرض بدم ولی هنوزم برای علاقه ای که بهت داشتم و متاسفانه هنوزم دارم ارزش قائلم و چیزی نمیگم! میدیدی بااینکه الان یکی دیگه توی زندگیمه ولی وقتی حتی از حوالی جای اون کافه ی کوفتیت رد میشم نمیتونم جلوی بغضمو بگیرم... البته همش تقصیر منه... "گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر...



واگویۀ تلواسه (32)

درخواست حذف اطلاعات




از شوره زار انتظار و توقع روییدن و بالیدن گل، ریجان و نهال را نباید داشت. در این برهوتی که نام ایران را برخود یدک می کشد؛ رشد و بالندگی، شادی و نشاط هم توقع بی جایی است. به گفته لسان الغیب: ... هر ی آن دَرَوَد عاقبت کار که کشت . ما مردمان ایران زمین هم از این پند و پیش بینی حکیمانه حافظ مستثنی نبوده و نیستیم. در این برهه از تاریخ، همه و همه در پی عوام فریبان و موج سواران بی هیچ شه و تأملی روانه ایم. بازار دروغ، تهمت و افترا گرم است. آنان برای اثبات خو...



وداع ...

درخواست حذف اطلاعات




امروز با جایی که چهار سال زحمت های زیادی واسه کارم کشیدم، وداع ... دلبستگی های زیادی با کارم داشتم اما دیگه شرایط منو ناچار به اینکار کرد ... اما ج اصلی از چیز دیگه ای بود ... امروز که توی کوچه پس کوچه های اطراف محل کارم پرسه میزدم، صدای خنده ها و گریه هامو توی این کوچه ها می شد شنید ... روزهایی که با تو ساعتها صحبت می و گم میشدم توی پیچ و تاب کوچه ها ... گاهی انقدر محو هم صحبتی تو بودم که راهم رو گم می ...! یادمه میگفتی الان 20 دقیقه است داریم حرف میزنیم ، ...



مجموعه ویدئویی lynda - migrating from google docs to word

درخواست حذف اطلاعات




در ادامه مطلب http://ver ile4u....