پیدا





رفتیم

بی بازگشت

درخواست حذف اطلاعات




گوشه ای بودم بی خبر از همه جا..... روزی ی امد و گفت با هم همراه و همپا شویم..... خب یه جورای گفتم بابا نمیتونی ا..کم میاری ها......نمیشه ها......اما خو دروغ چرا بدم نمیومد باهاش راه برم که ......خو راه افتادم رفتیم و رفتیم.......تا اینکه جایی فهمیدم من از مسیر تو راه برگشتی ندارم........دوردونه من...



غزل زمان

درخواست حذف اطلاعات




از فراقت به جوانی همگی پیر شدیمبی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم تا که وصفی ز کمان و خم ابروی تو رفت...در پی دیدن رویت همگی تیر شدیم از کمان خانه ی زلفت همه بالا رفتیمدر سراشیبی ابروت سرازیر شدیم گو گدایان در این خانه بیایند که مااز گ به در تو همگی میر شدیم عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...جمله در حلقه ی تو در غل و زنجیر شدیم...



انتخابات

درخواست حذف اطلاعات




*انگار چند ماه پیش بود یا نهایتا سال قبل که برای جشن پیروزی رفتیم رفتیم تو خیابون و شادی مردمُ دیدیم....چهار سال بزرگتر شدیم و وضعیت زندگی ما واقعا تغییر خاصی نکرد....به ر حال امروز با مستر اسمایل و خانمش ساعت سه یا چهار ظهر رفتیم و به آقای ر و ح ا ن ی رای دادیم.در هر صورت فکر نمی کنم اتفاق خاصی بیوفته در خوش بینانه ترین ح .... *تا همین چند دقیقه ی پیش مشغول دیدن ترسناک کره ای بودیم البته بیشتر از ترسناک بودن رازآلود بود و من واقعا دوستش داشتم...لان کم...



خواستگاری از پسر

درخواست حذف اطلاعات




دوره ی جالبی شده پامیشن میان خواستگاریه پسرا تا یه پسر خوب میبینن میگن عه تو خوبی بیا بشو شوهر دختر من اومدن تحقیق شناختن بعد زنگ زدم بیاین آشنا شیم با پسرتون مام بلند شدیم رفتیم آشنایی داداشمون میگم داداش اومدن خواستگاریتا میگه اره دیگه خانمی شدم حالا واسه دختراشون شوهر پیدا میکنن بعد ما 4 سال رفتیم دریغ از یه دوست آخه آدم اینقدر بی عرضه بابامم نرفت یکی پیدا کنه :/...



no.149

درخواست حذف اطلاعات




رفتیم اومدیم...



خشتک نمایی!!

درخواست حذف اطلاعات




دیروز وسط استراحت مناظره رفتیم یه مرکز ید مشهور؛ خسته شدیم، نشستیم رو یکی از مبل هایی که برای مردم قرارداده بودن، نمیدونم شاید آمارم درست نباشه ولی به جرات میتونم بگم از هر دو زن و دختر، نه تاشون در حال خشتک نمایی بودن!!! بعدم تقریبا از ده تا 4 تاشون پوره پوشیده بودن!! نمیدونم چرا، شاید مد شده یا هر چیزه دیگه ای ولی یه عده شون بدون پروا همینجوری فاق شلوارشون و در حال نمایش دادن بودن، ولی خب عمده شون هی با مانتو یا شالشون مانع دیده شدن جلوشون میش...



ایران درگیر سرنوشتش و من درگیر تو

درخواست حذف اطلاعات




شر و شر دارم عرق میریزم ولی چقد حال داد رفتیم ویونا وافل و اب پرتغال خوردیم،لباسای خیلی خوشگل دیدیم ، لباسای خیلی خوشگل ید و در حالیکه داشتم فک می واسه تولد خواننده ی محبوب بیام از کالینز بگیرم گفت مثلا واسه تولدش باید بیایم ازینجا لباس خفن بگیری:)) تله پاتی. رفتیم باغ فردوس،از این نوازنده خیابونی خییلی خفنا دیدیم ع گرفت ازشون ع گرفت از حافظ،ممد و صادقم ک بسته بودن و برگشتیم. خیلیم عالی بود +اهان داشتیمم برنامه میریختیم که من سر قرار چی بپوشم:)))...



سیزده بدر متفاوت

درخواست حذف اطلاعات




امسال بعد سالهای سال یه سیزده بدر جانانه رفتم. فکرشم نمی اما واقعا بهم خوش گذشت. بیشتر از سیزده بدرهایی که با خانواده پدریم میرفتیم و مدام دل دل می برگردم خونه. بیشتر از سیزده بدرهایی که خانوادگی میرفتیم و همش به غر و لند میگذشت. امسال برای اولین بار در زندگی متاهلی با خانواده همسرم رفتیم سیزده بدر. البته همراه هاش و هاش. رفتیم ویلای یکی از ها در یک منطقه روستایی. هوا خوب. مکان خوب بود. خورد و خوراک خوب بود. و آواز خوب بود. عکاسی هم که به راه بود. ...



دوباره ایران...

درخواست حذف اطلاعات




امروز انتخابات بود! صبح اول وقت با بانو رفتیم تکلیفمون و ادا کردیم...



عنوان ندارد !

درخواست حذف اطلاعات




نسلی هستیم که نه ازدواج کردیم نه به جنگ رفتیم اما موجی و بی اعص م...



دونفره...

درخواست حذف اطلاعات




امروز با بانو دونفری رفتیم بیرون... نیاز داشتیم با هم خلوت کنیم...



سی امین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

درخواست حذف اطلاعات




پست هشتاد و ششم تصمیم درستی گرفتم همسرجان ومادرش به شمال رفتند و من و پدرجان و خواهران عزیزتر از جانم به نمایشگاه کتاب تهران رفتیم! روز خوبی بود پر از هیجانان خاطرات گذشته... سالهای پیش آنچنان ولعی داشتم که دلم میخواست همه ی غرفه های ناشران عمومی را با چشمانم بخورم و با دستانم به چنگ بیاورمشان! پنج کتاب داستان یدم و دو کتاب کودک برای داداشم، خواستم یک کتاب ماهیگیری هم برای همسرجان ب م که پیدا ن ! روز متفاوتی بود هشت ساعت راه رفتیم هنوز هم بعد ا...



1396/02/30

درخواست حذف اطلاعات




سلام... ب دوستم خونمون بود, نتونستم بیام برات بنویسم... با اینکه خیلی حرف داشتم...دیروز با آبجیمو شوهرش رفتیم رای دادیم...از اونجام باهم رفتیم بیرونو, ناهارو بیرون شهر خوردیم....هوا خیلی خپب بود... ای کاش بودی, می بردمت همه اونجاهارو نشونت میدادم... کاش بودی... می رفتیم راه می رفتیم تو طبیعت... بم دوستم اومد خونمون تا ۵/۳۰ صبح, خونه ما بود... خونمونم کثیف بود, هیچی هم نداشتیم, نرفته بودم ید هنوز... دیگه نشستیم خیلی حرف زدیم... من از تو.براش گفتم یه ذره, اونم ...



● 153

درخواست حذف اطلاعات




بعده مدتها تنهایی رفتیم بیرون یه منطقه خیلییی سبز پر از مگس و پشه ولی آب روون داشت . خیلی خوب بود...



بعد از ۳ هفته...

درخواست حذف اطلاعات




دیروز بعد از ۳ هفته با بانو دوتایی رفتیم بیرون...



بعد از مدت ها...

درخواست حذف اطلاعات




شنبه بعد از سه هفته با بانو رفتیم بیرون... البته مهدی و دوستش هم بودن... وای خدا چقدر این سه هفته سخت گذشت... دلم خیلییی براش تنگ شده بود، دلم میخواست همون لحظه که دیدمش بغلش کنم ولی تو مترو نمیشد...



سلام

درخواست حذف اطلاعات




اقایی خسته نباشی الهی قربونت بشم بهم بگو کی میای محمد رفتیم تو گونی..خخخخخ مراقب خودت باش بوووووس بیرون نریا... بزار خوش باشن...حتما اینجور ادمی لایقش هستن.. اس هام بهت رسیده؟...



م میتونه خوب باشه...

درخواست حذف اطلاعات




امروز بانو همراهم اومد ، یه ده سوال و اینا داشت اما فکر کنم زیاد بازدهی نداشت براش :( ولی خیلی خوشحالم که همراهم میاد :) اصلا وقتایی که بانو میاد ، خیلی باح ره :) دوسش دارم، حالا نه به خاطر اینکه انقدر زیباس به خاطر اینکه باحاله! نازه! یعنی اخلاقش نازه :) یعنی نمیدونم چجوری بگم ولی یه جور خاصی به دلم نشسته :) هر حرکتی ازش میبینم تو دلم صدبار قربون صدقه ش میرم :) مثلا وقتی امروز یه ده دیقه از کنارش رفتم رو لپ تاپم برداشته بود با paint یه نقاشی کشیده بود و ...



سیصدوسیونه!

درخواست حذف اطلاعات




ساعت یک با دوستام رفتم تو صف ساعت چارو پن دیقه رای دادم :| رفته بودم دبیرستانمون افتضاح شلوغ بوووود! افتضاحاااا! ینی پاهام ترکییید بعدم ک رفتیم ناهار با بچه ها اسنپم نمودیم با بچه ها :))...



آتلیه

درخواست حذف اطلاعات




دیروز رفتیم آتلیه یه عالمه ع گرفتیم. اولش همکاری کردی، بعد دیگه خوابت گرفته بود نمی شد تو چشات نگا کرد. دیگه هرجوری بود کار رو تموم کردیم. با حال بود. انشالله خوب شه و سال های سال بمونه....



675

درخواست حذف اطلاعات




امروز با هلیا رفتیم چون یکم موهای سرش میریخت بردمش به هرار کلک از خواب بیدارش گفتیم میریم سینما ولی وقتی نزدیک بیمارستان رسیدیم گفت داریم میریم بازم گفتم نه من میخوام برم چشم پزشکی خودش آخه فهمیده بود چون از قبل نوبت گرفته بودیم فقط رفتیم پذیرش و بعدم به ما گفته بودن ساعت 9:30 اونجا باشیم که بالا ه ساعت 11 ویزیت شدیم به هلیا چند تا قطره داد با ی شربت و به خودم (چون سرم خارش شدیدی داره ) قطره داد و شامپومو عوض کرد و بهم گفت شاید قند خون داشته باشم ن...



او هم رفت

درخواست حذف اطلاعات




چهارشنبه شب بعد مدتها با رضایت به قصد خو دن رفتم خونه ی مامانم...چون واقعا شب اذیت میشم اگر شب جایی باشم...شهاب خوب بود و خوش گذروند...پنجشنبه بعد از نهار زنگ تلفنم و صدای برادرش...فقط با عجله لباسمو پوشیدمو با پسر رفتیم خونشون...روزای بدی رو می گذرونیم... پدر شوهر خوبمم رفت...



بیرون

درخواست حذف اطلاعات




امروز برای اولین بار با کالسکه از خونه رفتیم هایپر سفیر. سرد بود. تقریبا با مامانت دعوامون در اومد. من میگم سرده بیرون نریم، مامانت میگه بریم هیچی نمیشه. توکل بر خدا....



روزهشتم:)

درخواست حذف اطلاعات




سلاااام:) دیروز رفتیم باغ اوووم ای قشنگ بود.خوب بود. دیروز بارون هم بارید البته نه خیلی زیاد.. قاصدکها هم دسته دسته حرکت می . دوست دارم دوست مهربونم لبخند تو آرزوی من ساعت»۱۱:۱۰...



دوست جون

درخواست حذف اطلاعات




امروز دوست جون اومده بود نزدیک خونمون زنگ زد رفتم سراغش با هم رفتیم کارگاه برادر همون دختره همکلاسیم که ماجراشو گفتم واستون داداشش منو نمیشناسه همش میترسیدم یهو سر و کله دختره پیداش بشه هی جوونی کجایی که یادت بخیر جوانی هم بهاری بود و بگذشت...



قلی فهم نداره...مثل قلی نباشیم

درخواست حذف اطلاعات




فردا شروع رای گیری... دیروز رفتم خیابون تو ستادای مختلف...چهره خیابونا عوض شده بود ...همه درودیوارا پر شده از کاغذایی که ع ک دای شورا ها وجود داره...چند تایی هم ک دای زن بینشون وجود داره...امان از اعتماد کاغذی از انتخابات کاغذی...کلی کاغذ رو صادر میکنن چه قدر پول که به خاطر همین کاغذ ها بر باد میره ...بگذریم ...رفتیم ستاد غلغله بود نمیشد از جات ت بخوری طرف مقابلش هم ستاد رییسی بود تقریبا پر از خالی..مردم شال و دستبند های بنفش انداخته بودن چند تایی از بچ...



روز مناظره ی آ

درخواست حذف اطلاعات




امروز آ ین مناظره ی انتخاباتی هست. گفتیم یک ده تخمه می یم می شینیم مناظره رو تماشا می کنیم. ولی حالش نبود که بریم تخمه و پفک و این چیزها ب یم. شایدم رفتیم. معلوم نیست. خب جذابه دیگه. همه همدیگرو خطاب می کنن و اقرار می کنن 40 سال مملکت رو نابود د....



کارلوس به دن ؛ فعلاً برو، رفتیم اتریش بیا همان جا!

درخواست حذف اطلاعات




دن گاسپار مربی دروازه بان های سابق تیم ملی، بخشیده شد! حالا او دیگر از نظر کارلوس کی روش گنا ار نیست و می تواند کارش را در تیم ملی ایران از سر بگیرد.کنار گذاشتن دن از تیم ملی هم مثل مربیان ایرانی با سکوت کی روش همراه بود....



دیدار مجدد

درخواست حذف اطلاعات




سلام الان که دارم مینویسم شهر از هیاهوی انتخابات داره منفجر میشه!!! من رای میدم اما به رییسی باشد که آمووووون همه مارا کتلت کند... منتظر یخبرم که دنیامو به لطافتی تازه پیوند میده برام دعا کنید اسپری کارخونه راه افتاد اما ما امروز تا تونستیم هوله رفتیم تو کارخونه...



بازگشت

درخواست حذف اطلاعات




حالا که آقای گل پسر برنگشتن! خم های متلک شروع شده! دیروز رفتیم دشت و دمن!! کلی آروم شدم! بابا آدمی نیست که من و مامان رو بیرون ببره! حالا اگر شد و یکی از زن داداشهای گرام دلش سوخت! ما رو هم با خودشون میبرن... -وقتی باد میون موهام میلغزه وقتی شاهد برگهای بید مجنونم دقیقا همون لحظه است که آرومم روزتون شاد......