پیدا





لحظه

هر لحظه عشق

درخواست حذف اطلاعات




خیلی خواستم که نخواهمت چشمم تو را دید دلم خودش را باخت این تقصیر من نیست اسمت در لبانم است تصویرت در ذهنم این تقدیر من است چگونه اقرار نمی­ از اینکه دل هر لحظه عشق تو را میخواست من اینقدر هم مغرور نیستم در یک لحظه تو در دلم جا گرفتی حس تو جان من ، جهان من ، هستی من شب و روز به تو فکر می­کنم. نیلوفر...



گزارش لحظه به لحظه از انتخابات 96

درخواست حذف اطلاعات




شمارش آراء انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات شوراهای شهر لحظاتی پیش آغاز شد. به گزارش وبلاگ خبری - تحلیلی شیعه نیوز, به نقل از خبرنگار «انتخاب» مستقر در وزارت کشور، لحظه به لحظه از نتایح انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر گزارش داده و خبررسانی می کند. با «انتخاب» تا اعلام نتایج قطعی دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری همراه باشید. آ ین اطلاعات رسیده از وزارت کشور حکایت از آن داشت که 40 میلیون نفر در انتخابات شرکت کرده اند و پیش بینی می شود، ...



قصه ی زندگی

درخواست حذف اطلاعات




این سوی زندگی هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت ! این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !به راستی آ این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟سهم ج است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟چه زیباست لحظه ای که من بهسهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !چه زیباست لحظه ای که سر نوشتبا دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!چه تلخ است لحظه ج ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....و آن سوی زندگی یک علامت سوال ...



آغوش تو

درخواست حذف اطلاعات




آغوش تو سایه گاه خستگی من است آغوشی که میدانم همیشه به روی من باز است و من لحظه به لحظه ی زندگیم را به امید آرمیدن در آغوش تو سپری میکنم . دستهای من غرق ماسند برای در آغوش گرفتن تو . . . منی که خسته از دست خنجر روزگارم برای رسیدن به آرامش در کنار تو لحظه شماری میکنم . . .میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم نگذار که با حسرت یک لحظه گرفتن دستهایت بمیرم. میترسم بمیرم و نتوانم به تو ثابت کنم که عاشقت هستم ، میترسم روزی بیایی و بگویی که من لایقت نیست...



نه تو میمانی نه اندوه

درخواست حذف اطلاعات




نه تو میمانی ، نه اندوه، نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنان که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها ند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آیینه ، نه آیینه به تو خیره شده، تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید ...و اگر بغض کنی، آه از آیینه دنیا که چه خواهد کرد...



پرنده...

درخواست حذف اطلاعات




شاهد بوده ایلحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟و آبی که پیش از آنچه حریصانه و ابلهانه، می نوشد پرنده؟ تو، آن لحظه ای!تو، آن تیغی!تو، آن آبی! من!من، آن پرنده بودم ......



تنها یک لحظه بود

درخواست حذف اطلاعات




تنها یک لحظه بود ک روی پل دوستی قرار گرفتیم.. درس خو م....شیطنت کردیم....عاشق شدیم... و سپس هر یک با کوله باری از خاطره در ابری محو میشویم.... و دیگر حتی به ما اجازه نخواهند داد ک طول بپیماییم و از یکدیگر یادی کنیم و ب________________س.........



لحظه ها نیش به بلعیدن روحم زده اند

درخواست حذف اطلاعات




خبر این است که من نیز کمی بد شده اماعتراف اینکه : در این شیوه سرآمد شده ام پدرم خواست که فرزند مطیعی بشومشعر پیدا شد و من آنچه نباید شده ام عشق می خواست که شاعرتر از آنم دکه همان لحظه ی دیدار تو شاید شده ام شعر و عشق این سو آن سوی صراط اند که منچشم را بسته و از واهمه اش رد شده ام مدعی نیستم اما هنری بهتر از این؟که همانی که ی حدس نمی زد شده ام مادرم شاعری و عاشقی ام را که گریستباورم گشت که گمگشته ی مقصد شده ام مثل آئینه که از دیدن خود می شکندمثل ع م ک...



دوهزار و نود

درخواست حذف اطلاعات




اشک _شوق بهترین جفت در جهان خنده و گریه است! آنها هیچگاه یکدیگر را همزمان ملاقات نمیکنند ولی اگر یکدیگر را ملاقات د، آن لحظه بهترین لحظه زندگی شماست...



صلح و دوستی

درخواست حذف اطلاعات




خدا کند انگورها برسند جهان مست شود تلوتلو بخورند خیابان ها به شانه ی هم بزنند رئیس جمهورها و گداها... مرزها مست شوند، برای لحظه ای تفنگ ها یادشان برود د را کاردها یادشان برود ب را، قلم ها آتش را آتش بس بنویسند. خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند پنجره ها دیوارها را بشکنند... و برای چند لحظه دنیا مست شود از صلح و دوستی... عید باشد همه جا و همه وقت!!...



قضاوت نمیکنم

درخواست حذف اطلاعات




انتظار انتظار انتظار خیلی سخته برام همیشه یه ثانیه انتظار هم طولانی بوده بازم همون لیلی ام همون لیلی 8 سالها پیش که قلبش میگف دوستت داره ولی هی عذاب میکشید که دوسم داره نداره داره نداره چرا با منه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وای چه لحظه های حقیقی و واقعی سختی این لحظه ها برام سخته عذاب میکشم ولی نمیخوام قضاوت کنم بگم چرا وقتی خونه اس بهم پیام نمیده و...نمیخوام یه لحظه این احساسو با تردید ابش کنم میسپرم به زمانو انتظار امیدوارم ایندفه زمان و انتظار بهم شیرین...



بی خیال

درخواست حذف اطلاعات




تمام خوشی هایم مبدل به غم شد من به هوش نیستم من نمی دانم این چگونه جور زندگیست ؟ خون دل از چشم جاری می شود جهان دلم برباد شد بر یک لحظه تمام دنیایم را تاریکی فرا گرفت دلم پر از داستانهای خالیست نمی دانم همه کجا رفته اند تمام رهگزران بیگانه اند تا دور دست ها تنهاییست در یک لحظه زندگیم برباد رفت دنیایم برباد رفت چیزی را که خود برد شادی من بود حال من ماندم و این فضای بی رنگ نیلوفر...



لذت عمر گران

درخواست حذف اطلاعات




روزها می گذرند گر تو نگاهی نکنی لحظه ها در سفرند گر تو ص نکنی هیچ دانی که چرا عمر گران می گذرد می فروشی ارزان یا که صفایی نکنی به دگرگونی فصلهای خدا ، دقت کن با دگرگونی افکار خودت ، همت کن روزها می گذرند دوست نگاهی بنما لحظه را با همگان قدر بدان ، لذت کن...



نیکی فیروزکوهی

درخواست حذف اطلاعات




تو را من ساختمتو راو خاطراتت راو غمی که لحظه لحظه آبم می کندیک غروبِ ناگهان پی بردماگر این درد در ام نباشددیوانه ای می شومغریبکه فکر می کند خداستو عشق راو معشوقش رابا دست های خودش آفرید...



ایرانی قدیمی در آ ین لحظه

درخواست حذف اطلاعات




ایرانی قدیمی در آ ین لحظه کیفیت :۴۸۰pژانر: ایرانی قدیمیخلاصه داستان : فرهاد (منوچهر وثوق) و طاهر (رضا بیک ایمانوردی) دو دوست و شریک هستند که کاباره ای را اداره می کنند. فرهاد در سفر به شمال با نازی (افروز) آشنا و به او علاقه مند می شود. نازی صدای گرمی دارد و محمود (منوچهر پوراحمد)، که کاباره دار رقیب فرهاد و طاهر است، می کوشد نازی را در کاباره ی خود استخدام کند. فرهاد برای استخدام چند خواننده به اروپا می رود و در آنجا بر اثر تصادف یک دست خود را از دس...



ختم قران

درخواست حذف اطلاعات




برای اینکه هم خودم به آرامش برسم و هم برای آرامش دعا کنم برنامه ختم قران ریختم واسه گ ار و به تعدادی از دوستام اطلاع دادم که عصر بریم گ ار و کنار قبر شهید م ع حرم ختم قران برگزار کنیم. بچه ها اومدن و یک دور کامل قران رو ختم کردیم. این روزا همش احساس تشنگی میکنم، چرا هرچی آب میخورم سیراب نمیشم لحظه به لحظه هم حال غریب تری پیدا میکنم خدایا خودت کمک کن و دلمون بخصوص دل مونو شاد کن...



میخوام بگم !

درخواست حذف اطلاعات




تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم .. می خوام بگم تو دنیای منی .. می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره .. می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !! می خوام بگم شدی مجنون عشقم … می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم ! می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم .. می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !! می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !! می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم … می خوام بگم یه ...



در هر شرایطی می توان شاد بود

درخواست حذف اطلاعات




سلام به همگی. به نظر من، زندگی هر شرایطی داشته باشد، باز هم می توان شاد زندگی کرد. دلایل شادزیستن، به اندازه تعداد تمام نعمت هایی است که خدا به ما داده است و آیا مگر ی می توان بگوید تعداد نعمت هایی که خدا به او داده است چقدر است؟ هر نفسی که میکشیم یک نعمت است. هر بازدمی که از مان برمی آید، یک نعمت است. هر لحظه ای که در کنار فرزندان سالممان زندگی می کنیم، یک نعمت است. هر لحظه ای که از داشتن یک دوست خوب، لذت می بریم، یک نعمت است. وای خدا مگر می شود شمر...



بهترین راه حل

درخواست حذف اطلاعات




در روزگاران قدیم تاجری زندگی می کرد. یک روز او متوجه شد که محلی در زیر فرش اتاق پذیرایی، بالا آمده است. او به فکر فرو رفت و بعد تصمیم گرفت تا روی محل ورم کرده بپرد.برآمدگی در یک لحظه ناپدید شد، اما لحظه ای بعد در محل دیگری سر بر آورد. مرد مجدداً به روی آن پرید، برآمدگی از میان رفت و بلافاصله از محل دیگری سر در آورد. به همین ترتیب این کار چندین بار تکرار شد. تا این که مرد مطمئن شد که چیزی زیر فرش اتاق است. بنابراین شروع به جمع فرش کرد که ناگهان ماری ...



اتل متل

درخواست حذف اطلاعات




اتل متل یه بابا که اون قدیم قدیما حسرتشو می خوردن تمامی بچه ها اتل متل یه دختردردونه باباش بودبابا هرجا که می رفت دخترش هم باهاش بود اون عاشق بابا بود بابا عاشق اون بودبه گفته بچه ها:بابا چه مهربون بود یه روز آفت بابا تنها گذاشتش عازم جبهه ها شد دخترو جا گذاشتش چه روزای سختی بوداون روزای ج چه سالهای بدی بود ایام بی بابایی چه لحظه ی سختی بود اون لحظه ی رفتنش ولی بدتر ازاون بود لحظه ی برگشتنش هنوز یادش نرفته نشون به اون نشونه اون که خودش رفته بود...



این اولین بار که صراحتا میگم...

درخواست حذف اطلاعات




خیلی از تصمیمات در لحظه ای که گرفته می شوند در جایی غیر از آن لحظه ، نقطه ی شروع خود را گذاشته اند... این جمله رو کمی ادبیاتی و کت طور نوشتم که بگم پای حرفی که زدم هستم. منم خسته میشم باتریم از یه جایی به بعد تموم میشه و همه چیز رو ول میکنم می رم حتی اگه پشتش یه کوه غرور باشه و تعصبم به عشقی که هرچند یه روزی یه جایی باهاش صبوری ن اما بقیه ش هرچی بود پاش وایستادم و صدام در نیومد که با حرفی که زدم ، وعده ی غذایی که خوردم ، جایی اگر رفتم گوله گوله بغض و ب...



دلهره...

درخواست حذف اطلاعات




و این بود سراسر خیال چه بی هراس مرا دید میزدی از پشت آن پنجره بی هراس از هر گذر زمان و من با چه دلهره ای انتظارت را میکشم من رسم عقربه ها را میدانم و صدای دیر شدن را میشنوم آه امان از صدای عقربه ها ...تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک ساعت ها را یکی یکی میشکنم همچو بت هایی که ابراهیم ش ت ...که شاید لحظه های بی تو بودن را به رخم نکشند و هنوز بهترین و بکر ترین ها را با یادت دارم و به قدیسه بودنت ایمان دارم وبه پاک بودن لحظه هایی که با هم گذر م ...و حالا وقت م...



مقدار اندکی مادرانه

درخواست حذف اطلاعات




هر روزی که می گذره لجم می گیره که می خوام تمام ثانیه های بودن با پسر کوچولو رو متوقف کنم که از اینی که هست لحظه ها رو بیش تر زندگی کنم ، بیش تر شیرین کاری هاشو ببینم و یا این دقیقه های کوفتی کمی آروم تر حرکت کنن ، کاش واقعا راهی بود... هر روزی که می گذره تلاش و سماجت عجیب غریبی برای برقراری رابطه ی عمیق و درست و حس بین خودم و خودش نشون میده و به قدری ناز و دلبرانه در این کار مهارت پیدا کرده که هاج و واجم می کنه از عملکرد و یادگیریش خیلی وقت ها..... برای...



عاشقانه

درخواست حذف اطلاعات




هر وقت از دست ی یا چیزی ناراحت شدی فقط یه لحظه به نبودنش یا نداشتنش فکر کن !...



لالالندِ خوبِ لعنتی

درخواست حذف اطلاعات




عالی بود اما غمگین ... تو چرا مشتاقِ تجربه یِ داستانشی ؟! توی اوج جدا شدن همیشه حسرتِ زیبایی داره. حتی غمش هم لطیفه. عمری با خاطراتی سپری می کنی که خنده رو به لبت میاره. و بعد برای فرار از این دنیا و آدماش کلی وقت داری بشینی و فکر کنی و تو هر بار فکر، یه سناریو بچینی برای لحظه هایی که میشد داشتشون ... اما ازشون گذشتی. چون تکرار نمی خواستی. چون می ترسیدی موندگار نشی. اما اون ورِ داستان، تلخیِ حقیقته که بهت سیلی میزنه. آ ین نفس هاتو که می کشی، مردن احمق...



وقتی کنارمی سمانه جونم

درخواست حذف اطلاعات




وقتی در کنارمی احساس غربت نمیکنم ، آرامم و از این زمانه سرد شکایت نمیکنم وقتی در کنارمی از خستگی های زندگی رها میشوم ، میروم در حس تو ، و یک عاشق واقعی میشوم وقتی در کنارمی این گرمای وجودت است که به من شوق نفس کشیدن میدهد ، این عطر حضورت است که به من عشق زندگی را میدهد بی خیال از هر چه غم است در این دنیا ، تو را عشق است که خدا به من داده این فرشته زیبا را نه دلتنگی ، نه نا امیدی ، وقتی تو هستی چه لحظه ای بهتر از این ! چه لحظه ای زیباتر از این که تو مر...



قانون

درخواست حذف اطلاعات




همیشه همین است: درست لحظه ای که فکر می کنی همه چیز تمام شد همه چیز آغاز می شود....



عشق

درخواست حذف اطلاعات




کاش میشد در سایه مژگانت لحظه ای هر چند کم با تماشای دریای خوشرنگ چشمانت می نشستم...