پیدا





ملودی569

ملودی569

درخواست حذف اطلاعات




کوکب جان این ظرفارو بزارتو زیرزمین بعدم برو کمک شهلا ظرفارو آماده کنین فقط بجنبین که مهمون سن...پروانه جان بسه دیگه کف حیاط پوست انداخت درس نیس اینهمه اسراف آب...بدو برو لباساتو عوض کن...من میرم مطبخ ببینم چه خبره کلاغی در دور دست درختی آن سوی حیاط میخواند..رنوی قهوه ای ناصر جلوی در پارک بود بچه ها دورحوض فیروزه میچرخیدند و شعرمیخواندند...آسمان آبی با ابرهای گل کلمی ش پی آفتاب میرفت...زنگ.در را زدند نه یک بارنه دوبارکه سه بار پیاپی...این مدل در زد...