پیدا





میبافه

ما کجایی م و شما کجا

درخواست حذف اطلاعات




آدمیزاد خیال میبافه. عاشق که میشه، خیال میبافه... در طی دوران وصل خیال میبافه در هجران چه خیال ها که نمیبافه... خیال خیال خیال زندگی خیـــلی چرخ خورده... باز کنیم اون چشم هارو !...



عاشقی

درخواست حذف اطلاعات




پسری موهاتو میبافه یعنی عاشقته یکی از خاصیت های عشق اینه...



خستگی ....

درخواست حذف اطلاعات




گاهی وقتا ادم ها قاطی میکنن؛حالِشون غیر قابل توصیف میشه؛یه چیزایی مینویسن؛یه چرت و پرت هایی به هم میبافن که قابل درک نیس؛اما میدونی؟؟شاید چرت بنویسن؛شاید مز ف بگن؛شاید یه چیزایِ بی ربط و بهم بچسبونن؛ولی همین چرت و پرت ها یه مفهمومه پر از "درد" اما شیرین داره!به اسم "خستگی"اره... خسته اس ... ی که چرت و پرت به هم میبافه خسته اس......



خونه...

درخواست حذف اطلاعات




بعد از مدت ها برگشتم، نمیدونم اینجا خونه ی چندمم میشه! ولی می دونم قبل از هر جا دلم خونمه، خونه ی امنم، که بهش اعتماد دارم، که خیلی باهام حرف میزنه قبل از حادثه، بعد از اتفاق و خالی ترین لحظه ها حتی، هوام رو داره، هوای تنهاییم رو...چشمام خونمه که محو تماشان همیشه و همیشه حتی وقتی خوابم پر تصویر و رویاست، که گاهی جا میمونه این ور اونور، مثلا توو یه بیت شعر، توو خط پیشونی یه پیرزن، توو خط لبخند بچه های مدرسه، توو برق بعضی چشم ها، بعضی چشم ها که غمگ...



دلم میره واسه داشتن موهای بلند...

درخواست حذف اطلاعات




موی کوتاه به آدم تنها میاد. به آدمی که ی نیست که موهاشو براش شونه کنه؛خشک کنه؛ببنده؛ببافه... موی بلند طلب میکنه واسه ی که دونفرس.واسه ی که موقع آشپزی پشتش به آقاییه و وقتی سرشو ت میده موهاش تاب بخورن.آقایی از تاب موهاش دلش بره و بی صدا بیاد کنارش...دماغش بره لابه لای موها.دل از کف بره. موی بلند اون موقع که نمداره.رو بالش پخش شده.بوی شامپو بده. موی بلند توی شبای دراز.اون موقع که قاب میشه دور صورت... اون موقع که دستای مردونه میره لا به لای تارهاش.دل ضع...



باید به در بیخیالی زد تا ارام بود

درخواست حذف اطلاعات




از یه روز و یه جایی تصمیم گرفتم یکم ارامتر و عاقلانه تر با مسائل برخورد کنم تا زیاد اذیتم نکنن بخصوص مسائلی که از طرف خانواده شوهرمه دو روز پیش پدر شوهرم پیش پیش کادوی خونمونو بهمون داد گفت الان بیشتر لازم دارید ادم خیلی خوبیه خیلیها ازش بد میگن حتی گاهی شوهرم از گذشته که میگه همش دلخوری از باباشه و های شوشو خیلی ازش بدشون میاد ولی من از روزی که باهاش اشنا شدم مهربونی دیدم و مهربونی خیلی هم دوسش دارم و دلیل کوتاه اومدنم در برابر کارهای خانمش ...



ارامش..

درخواست حذف اطلاعات




ساعت به وقت سر درگمی سردرگمی برای ایی که میگن سلامتی نهایت خوشبختی با پول ادم حالش خوبه سردرگمی بین این همه ادم که طرز فکر همشون باهم فرق داره .. این همه زحمت کشیدم این همه کتاب اون همه مقاله اون همه مثبت شی برای جایی که الان گیر که شاید بتونم درست فکرکنم درست تصمیم بگیرم اون همه خودم و اماده دقیقا برای یه روزی مثل امروز که تک و تنها گیر وسط یه مرداب که هرچقدر بیشتر دست و پا میزنم بیشتر فرو میرم راستش فکر کنم دچار مازوخسیم شدم یه مازوخسیم روحی ی...



در لحظه ی کوتاه بهم می ریزد

درخواست حذف اطلاعات




مشکلم با این ایام معمولی برگزار شدنشونه. اینکه انگار نه انگار عیده، نه تصمیم جدیدی، نه آرزویی نه حال خوشی نه نسیم خنکی... هیچی! جر و بحثای همیشگی سر کنکور، سر چیزای کوچیک که داره یه مشکل بزرگو داد میزنه و هیشکی حواسش نیست،شایدم هست و بها نمیده. بابا دنبال کاراش و ارتقاء رشتشه، ف. دنبال کیس جدید برای ازدواج و مامان هم نمی دونم، دنیای خودشو داره، گاهی یه سری بهم میزنه گاهیم نابودش میکنه میره :)) . و فروغ طور بگم و این منم،زنی تنها در آستانه ی فصل سر...



جشن تنبلی

درخواست حذف اطلاعات




جشن تنبلی: دوستان عزیزم سلام چند وقتی که هر ازگاهی میام به دنیای خاموش وبلاگها سر میزنم و میرم و نمیتونم دست به قلم شم یعنی انگیزه ندارم . تا اینکه ی روز نجما جون منو تشویق کرد که دوباره بنویسم و وقتی گفتم ی نمیاد بخونه گفت بری دنبالشون میان و حالا ک اومدین خوش اومدین از توع مستمرش... . نجما جون تو یکی از روزهای آ داد بخشنامه ای فرستاد مدارس باموضوع اسامی کتب موجود در آموزش . فک کنم هدفش این بود این یار مهربانی که چراغ خونه همه ی اهل مطالعه قبل از ...



همان کوتاهترین کامنت...

درخواست حذف اطلاعات




نیم ساعتی زمان هست بین زمانی که الانه و زمانی که باید نمونه ها را از توی بافرشون بیرون بکشم و ببرمشون توی تثبیت کننده، خسته از حجم سنگین کار و از اون حجم، سنگین تر، ذهنِ شلوغ و درهم برهم این روزهام، به اشپزخونه میرم و انگار ماهی ای که بیرون افتاده باشه از آب و نفس کم اورده باشه، پنجره رو به سوز هوای بیرون باز میکنم و صندلی ای رو برمیدارم میبرم میزارم درست کنارش، همونجا که سوز بی انصاف و اما تازه ی این هوای دمدمی مزاج حالِ غریبم رو حداقل برای لح...