پیدا





همین

نیستم ولی...

درخواست حذف اطلاعات




سلام به همگی. من یه زمانی از هر جناح و حزب سرشناسی، یکی دو تا رو مه هر روز صبح می یدم و میخوندم. هر چی گذشت و گذشت، فهمیدم این که اینجوری بخواهی از همه چی مطلع باشی و قاطی این اطلاع ی ، از کلی دعوا و مشاجره و دروغگویی سیاستمداران رنج ببری، ارزشی نداره و برای همین، خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که بودن در این مملکت، کاری نیست که من از عهده اش بربیام و شایدم بهتر باشه بگم دوست ندارم بربیام. باشه برای همونهایی که حظش رو میبرن. به هر حال، اینها رو گفتم ...



دعا کنین تو رو خدا!!!

درخواست حذف اطلاعات




بچه هااااا!!!! امروز مشهد ٦/١ ز له اومد!!! ساعت ١١ صبح! میگن پس لرزه آش ممکنه به ٨ ریشتر برسه! دعا کنین چیزی نشه وگرنه دیگه نمیبینمتون!!! فردا مدارس به همین خاطر تعطیل اند!!!!! دعا کنین خواهش میکنم!!!! من میترسم!!! :((((((...



زیر نویس فارسى قسمت ٧ از فصل٥

درخواست حذف اطلاعات




با سلام فردا تا ساعت ٨ شب زیر نویس فارسى قسمت ٧ روى همین صفحه قرار خواهد گرفت. (ادامه مطلب) با تشکر ارسلان 09353930980...



بگویید...

درخواست حذف اطلاعات




به آنهائى که دوستشان دارید بی بهانه بگوئید :"دوستت دارم." بگوئید: در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان. بگوئید: گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاهتر از عمر شکوفه هاست. بگوئید: بودن ها را قدر بدانیم، نبودن ها همین نزدیکى است...!...



ایزاک نیوتن

درخواست حذف اطلاعات




ایزاک نیوتن در سال 1642 در انگلستان بدنیا آمد.پدرش دو ماه قبل از متولدشدنش درگذشته بود. زمانی که ایزاک 3 ساله بود مادرش دوباره ازدواج کرد،واو نزد مادربزرگش باقی ماند. او علاقه ای به مزرعه خانوادگی نداشت،به همین جهت او برای تحصیل به کمبریج فرستاده شد....



...

درخواست حذف اطلاعات




تو گفتی عشقمون مارو به خاک سیاه نشوند عشـــــــــق قشنگم همین که هستے همین که در سراے دلم راه میروے همین که گاهے پناه واژه هایم میشوے کافیه برای آرامشم... حتی اگر به خاک سیاه نشسته باشم.... 29 اردیبهشت 96...



افتضاحی به نام "دیوار به دیوار"

درخواست حذف اطلاعات




سریالی به نام دیوار به دیوار از شبکه سه پخش می شود که واقعا ارزش بحث ندارد. قصه این داستان در حد سخیف ترین مجلات زرد و سایتهای بازاری هم نیست. اما علت این که چند خط را می نویسم این است که دلم به حال کارگردانش می سوزد، کارگردانی که در سینما خوب درخشید، های آبرومندی ساخت. چند سال پیش همین کارگردان، سامان مقدم، سریالی ساخت به نام شمس العماره تقریبا با همین حال و هوا، تقریبا با همین بازیگران، تقریبا با همین ناداستان، تقریبا در همین خانه. آقای مقدم...



کابوس

درخواست حذف اطلاعات




رنگ بى رنگى گرفته کابوس هایم،حتى فنجان قهوه ام به خواب رفته است،میترسم از خو دن،اما چه باید کرد که دیگر توانى برایم نمانده،همین تازه داشت پایم را به طرف سقف میکشید،نوک انگشتم چیزى را لمس کرد و از خواب پ ،چه جالب که حتى کابوس هم شده است مثل خاطراتى که از سر گذرانده ام،میخواهم بخوابم حتى اگر باز کابوسى تلخ ببینم،دیگر ناى نوشتن هم ندارم......



سفرت سلامت...

درخواست حذف اطلاعات




سفرهای تنهایی همیشه بهترندکنارِ یک غریبه می نشینیقهوه ات را می خوریسرت را به پشتی صندلیتکیه میدهی تا وقت بگذردبه مقصد که رسیدیکیف و بارانی ات را بر میداریبه غریبه ی کنارتسری تکان می دهی و می رویهمین که زخمِ آ ین آغوش رابه تن نمی کشیهمین که از دردِ خداحافظیبه خود نمی پیچی همین که تلخی یک بغض رابا خودت از شهری به شهری نمیبریهمین یعنی سفرت سلامت......



شبیه تر به مرداب

درخواست حذف اطلاعات




دلم گرفته بود. نگاهش و گفتم: «یه خونه کوچیک می خوام تو دل باغ. باغی که درخت هاش رو خودمون کاشته باشیم. درخت های گیلاس، زرد آلو، گوجه سبز و انجیر. یه تاب تو حیاطش باشه که هر وقت دلم گرفت، با نشستن رو اون با هر بالا رفتنی اندوه رو فوت کنم تو آسمون و سبک بیام پایین...». جواب هایش را نخواستم که بشنوم و غرق شدم در رویای خانه باغ پر از درخت و باغچه ی کوچک پر از شمعدانی... چند روز بعدش حالم بهتر از همیشه بود، خیال باغ و درخت های سبزم را رها ! دلم خانه ای مدرن م...



دوربین هاى دروغین

درخواست حذف اطلاعات




به شماره1101202020 پیامک زدم تا مبلغ تخلفات رانندگى پرداخت نشده ام، برایم فرستاده شود و در حال فرستادن به تمام دوربین هایى فکر مى که سرعت هاى غیر مجازم را ثبت کرده اند و تمام پلیس هایى که از دست شان در رفته بودم و قطعا پلاک ماشین را یادداشت کرده بودند و قشنگ منتظر دو میلیون جریمه بودم و به همین خاطر هنوز جواب پیامک را باور نکرده ام: - هیچ تخلفى ثبت نشده است!...



داستان واقعی ...

درخواست حذف اطلاعات




یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هیچ نبود یه روز از همین روز های خدا پسر قصه ی ماعلی به طور کاملا اتفاقی ( که نمیخوام بگم چطوری ) با خانمی که( اسمش سارابود) آشنا میشه . دست بر قضا این سارا خانم قبل از اینکه با علی اقای قصه ما آشنا بشه به قول خودمون ش ت عشقی خورده بوده!!!!! خلاصه این علی آقای ما هم از اونجائی که کلا آدم با معرفتیه بهش محبت میکنه و سعی میکنه آرومش کنه و با حرفاش دلداریش بده . روزها و شب ها به همین منوال سپری میشه و علی همچنان سنگ صبور سارا ...



متن های زیباو دلنشین

درخواست حذف اطلاعات




سپاس می گویم خدای خوبم را … که زندگیم خوب است … سازم کوک است … صبحم قشنگ است … قلبی شکر گزار دارم و پر از عشق … و یک عالمه دوست با دنیایی مهر … خوشبختی یعنی همین … به همین سادگی !!...



اینه قصه ام ... اینه قصه ام ... اینه قصه ام ... !

درخواست حذف اطلاعات




همین امروز که امیدوارم بودم نیای، اومدی ... همین امروز که مناسبتش رو بهت گفتم. نکته غم انگیز داستان اینجاست : گله ای ندارم. ای بخت سراغ من بیا، که رختخواب من دگر، با این خیال خامم گرم نمی شه ......



بهترین راه حل

درخواست حذف اطلاعات




در روزگاران قدیم تاجری زندگی می کرد. یک روز او متوجه شد که محلی در زیر فرش اتاق پذیرایی، بالا آمده است. او به فکر فرو رفت و بعد تصمیم گرفت تا روی محل ورم کرده بپرد.برآمدگی در یک لحظه ناپدید شد، اما لحظه ای بعد در محل دیگری سر بر آورد. مرد مجدداً به روی آن پرید، برآمدگی از میان رفت و بلافاصله از محل دیگری سر در آورد. به همین ترتیب این کار چندین بار تکرار شد. تا این که مرد مطمئن شد که چیزی زیر فرش اتاق است. بنابراین شروع به جمع فرش کرد که ناگهان ماری ...



هر دم از این باغ بری می رسد.

درخواست حذف اطلاعات




اللهم العن الجب و الطاغوت هر دم از این باغ بری می رسد. چه می بینم؟ اخه چرا اینجوری؟ به همین راحتی؟ مگه تو کی هستی؟ طاغوتی؟ دشمن خ ؟ ... این روزا دارم به این می شم که منظور (ص) از «فراگیری ظلم» در آنجا که فرمودند « زمان وقتی ظهور می کنه عد را فراگیر می کنه همانطور که ظلم فراگیر شده بود» چیه؟ آیا همین چیزاییه که من هر روز می بینیم؟ یا چیز دیگه ایه که قراره ببینیم؟...



هرگز نخواستی که به داشتن من عادت ی ...

درخواست حذف اطلاعات




منو همین جوری که هستم می خواد دور اما نزدیک زیباست اما حس می کنم به نوعی زنده به گور شدنه درک نمی کنم چجوری می شه وقتی می تونی یه چیز فوق العاده داشته باشی؛ ازش بگذری و همین جوری نگهش داری. باور نمی کنم نمی دونم چرا باور نمی کنم نمی دونم چرا نمی تونم باور کنم...



دسترسی به خودتان امکان پذیر نمی باشد

درخواست حذف اطلاعات




گاهی اتفاقاتی برای آدمیزاد می افتد که توضیحش کمی سخت است و نمی توان برای آن هیچ دلیلی پیدا کرد.اما من معتقدم برای هر اتفاقی باید یک دلیل منطقی وجود داشته باشد.یکی از همین اتفاقات ماجرایی بود که اگر برایتان تعریف کنم قطعن باور نمی کنید ولی اگر دلیلش را بگویم بی آنکه کاری به صحت و سقمش داشته باشید بی چون و چرا خواهید پذیرفت.ماجرا از این قرار است که وقتی اول صبح چشمانم را باز کرنشی کرده و خمیازه عمیقی کشیدم.حالا شما خودتان را کنترل کنید.از جا بلن...



روزی برای فراموش !

درخواست حذف اطلاعات




از کوچک ترین نشانه های مظلومیت و بی توجهی به قشر اثرگذارِ کارگر در جامعه، همین بس که به عنوان مثال، تبریک های مربوط به روز معلم از یک هفته قبل، بصورت "پیشاپیش" شروع میشه و تا یک هفته بعد ادامه داره ... روز خلیج فارس... روز شیر تازه!!! و خلاصه هر چیزی که فکر کنید... ولی عده ای شاید فردای امروز باخبر شوند که دیروز روز کارگر بود. ارزش این نمایندگان تلاش و تکاپو در عرصه اقتصاد کشور، بسیار بیشتر از چند شعار است. به امید روزی که جایگاه نیروی کار انسانی، بد...



بدون توقع

درخواست حذف اطلاعات




1. مدتهاست متوجه شده ام هیچ درک درستى از جامعه اى که در آن زندگى مى کنم، ندارم. اصلا کمتر روزى است آدمهاى این جامعه چالش آب یخ را بر روى من اجرا نکنند.همین امروز صبح آنچنان توسط یک راننده تا ى به مرگ نزدیک شدم که حتى خود رانندهء بیشعور از من عذرخواهى کرد.فک من داشتم مى رفتم توى پیاده رو و نمى دانم چطور ماشینش از توى خیابان به سوى پیاده رو منحرف شد و ناگهان اولین چالش آب یخ را رقم زد.یخ زدم. 2. مدتهاست هدیه را دوست خودم نمى دانم.اما، همکار خوبى مى دا...



آدمای تنها، تنهایی ادما

درخواست حذف اطلاعات




متن های کلیشه ای، از اونا که میبرتت ته ته ته ته رویا از اونا که از ته رویا پرتت می کنه به زمان حال بین حال و گذشته معلق میمونی که واقعن چه چیزی سهم ماست ؟ هر آدمی یک رویا داره برا خودش حتی اونی که میگه من هیچ رویایی ندارم ، همین هیچی هم خودش ی رویاست می دونی همین الان ک این متن رو می نویسم چند نفر ، دم شون ، بازدم نداشته؟ می دونی همین الان ک این متن رو می خونی چند نفر ، آ .. دم شون ، شروع شده و بازدم هاشون داره میاد به دور و برتون نگاه کن این همه انسان ...



تا ی موبایلی

درخواست حذف اطلاعات




در سالیان اخیر، اپ های چون تپسی یا اسنپ آنچنان در کلان ای ایران رواج پیدا کرده اند که بسیاری آنها را به تا ی خطی، دربستی، اتوبوس و حتی خودروی خودشان ارجح کرده اند. مبدع این دسته اپ ها، شرکت یی اوبر می باشد. به علت اعتراضات تا یرانان در اسپانیا، کلمبیا، استرالیا و بسیاری از ایالات و بسیاری از کشورهای دیگر، این اپ ها در آنها ممنوع اند. در همین تهران هم چند ماه پیش تا یرانان و آژانس ها جلوی بهارستان تظاهرات د و برخی مقامات نیز این اپ ها را غیرقانو...



قول مردونه :))))))

درخواست حذف اطلاعات




داداش وقتی میگه پنج دقیقه ی دیگه اونجام ،ینی حداقل ۳۰ دقیقه ی دیگه ،یا وقتی میگه ۳۰ دیقه ینی یک ساعت و نیم بعد ...و به همین ترتیب :))) جان وقتی میگه ۱۰ برمیگردم یعنی در بهترین ح ۱۲ برمیگرده ،وقتی میگه ۱ راه میافتم ینی ۱:۴۵ دقیقه تازه راه میافتم و ایشونم به همین شکل :))) پدر اما وضعیت بهتری داره، درصد خطای محاسباتیش (!) کمتر هست ش مثلا یک ربع تا ۲۰ دقیقه اختلاف داره با واقعیت :))) + قول مردونه کلا همینجوریه ؟؟؟! واسه خونواده ی ما اینجوریه یا جاهای دیگه ی ...



# توقعات کذایی من

درخواست حذف اطلاعات




خواستم از همین تریبون از خودم تشکر کنم که خیلی شیک و مجلسی دارم در جهت کاهش وزن مقاومت میکنم :/ آخه منگول تو نیم عدد ساعت میدوی بعد میشینی مثل یک عدد بز فالوده میخوری ؟ فالوده آخه ؟! لابد انتظار کاهش وزنم داری اصن توقعا رفته بالا لامصب :/ + بماند که مادر جان معتقده من اصلا چاق نشدم عمو جانِ جانان هم همین طور ولی خودم معتقدم ۲_۳ عدد کیلو اضاف و خیر سرم دارم تلاش میکنم برگردم به وزن قبلیم...



یک نفر خارج از احزاب

درخواست حذف اطلاعات




ی: در دموکراسی یی، فرد خارج از تشکیلات دو حزب را زمین می زنند«دمکراسىِ امریکایی همه جا همین طور است؛ در خودِ امریکا هم همین گونه است. چند سال قبل یک شخصیت امریکایی که از دو حزب حاکم امریکا نبود، پول زیادی ج کرد، جنجال زیادی هم به راه انداخت تا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. تا اواسط راه آمد، اما آن چنان او را به زمین زدند که دیگر ی به فکر این نیفتد که بیرون از تشکیلات آن دو حزب معمولِ معروف امریکا ممکن است سرِ کار بیاید. این دمکراسىِ آنهاست....



دلم براش تنگ شده

درخواست حذف اطلاعات




خدایا چی کار کنم چند روز هست تو فکرش هستم دارم دیوانه میشم دلم براش تنگ شده خودت میدونی کی رو میگم خدایا کاشکی ازش یه خبری میشد قربونت برم که یک لحظه از جلو چشمم دور نمیشی نفسم دور ت بگردم خیلی دلم می خواد ببینمت جان دلم از روز آ ی که دیدمت ۲ سال گذشته چرا نمیتونم فراموشت کنم چرا چه وابستگی بدی نمیدونم تو هم به فکرم هستی اهسنوز یا ولی شنیدم به فکر هر کی باشی اونم تو فکرت هست مطمئنم تو هم دلت برام تنگ می شه ، من مطمئن هستم میبینمت تو همین روزهای ن...



پرسه

درخواست حذف اطلاعات




1. روز اولى که به بحران معرفى شدم،مى خواست به کرمانشاه برود براى پرسه. و در مورد پرسه براى من توضیح داد که در یک تالار بزرگ و باکلاس برگزار مى شود و هر دو ساعت یک بار چاى و ما و شیرینى سرو مى شود و خیلى خوش مى گذرد.این توضیحات با ذهنیت من در مورد پرسه فرق داشت.تا آنجاییکه من مى دانستم"پرسه"مترادف بود با رفتن به مراسم عزا و آیا بحران داشت به پرسه مى رفت یا عروسى؟همین سوال را پرسیدم و شنیدم که: - نه.همون مراسم عزاست.اما، تو کرمانشاه اینجورى برگزار می...



# توهم های کذاییِ من

درخواست حذف اطلاعات




اعتراف می کنم که ... چند روزه دارم توهم میزنم که انقدر تابلو مینویسم که اگه ی منو بشناسه و وبم رو بخونه دقیقا میفهمه من اینا رو نوشتم :/ هر چی هم که میخوام از شر این توهم کذایی راحت شم نمیشه که نمیشه چند تا پیش فرض در این رابطه وجود داره یا اون چیزی که به صورت ناخودآگاه مصرف میکنم باعث شده توهم بزنم یا واقعا ایی هستن که منو میشناسن و وب منو پیدا یا رسما توهم زدم رفته پی کارش کاش گزینه ی سوم درست باشه :/ به همین دلیل خواستم از همین تریبون اعلام کنم که...



الکی پلکی!

درخواست حذف اطلاعات




می نویسم...می نویسم...تا برسم به "نقطه"آ ! و بعد.... backspaceومی گیریم تا برسیم به اول... ((: (شما صدای یه و که تند برمیگردونیم عقب درنظر بگیرید!متناسب حاله!) +برا همین نوشته هم همین اتفاق افتاد..ولی خب باز نوشتیم... =به این دکمه back spaceتوزندگی شدیدن نیاز داریم :/ -دارم می شم اگه همون اول دبیرستان که نفر سوم شدم میفتادم میمیردم...چه قدر برا این کوه استعداد که رفت زیر خاک متاسف میشدن مثلا!! ایشون چه درس خون بود..زنده بود الان حتما پزشک میشد و اینا... به نوعی خداحافظ...



پویا جمشیدی

درخواست حذف اطلاعات




من به بی رحمی «اتفاق» معتقدم. به اینکه وقتی میفته، می خواد زندگیت رو زیر و رو کنه. وگرنه من که یک عمر، خودم بودم و خودم. تو یادت نمیاد، من غروبا می نشستم پشت همین پنجره، دستم رو می ذاشتم زیر چونم و آدمایی رو نگاه می که بود و نبودشون برام فرقی نمی کرد.تو خبر نداری، من همینجا با هر لبی که به لیوان چایی می زدم، به حماقت هر دونفری که شونه به شونه ی هم راه می رفتن می خندیدم.اون وقتا چه می دونستم روز بارونی چیه؟غروب چه دردیه؟انتظار چی مرگیه؟من فقط یه با...