پیدا





چشم ببستم

شو آف ت و مجلس

درخواست حذف اطلاعات




امروز تاریخ قلم گرفت و برگ خود را تورقی زد و حاصل تفکر #غربگرایانه در مجلس را در فهرست خیانتهای بزرگ تاریخی خود ثبت کرد! اما عیبی نیست، چو هزار فتنه از هزاران خائن، این نیز بگذرد. حال بعد_از_fatf_حالا_نوبت_شوآف ت و مجلس برای عوامفریبی و در القاء نتایج مثبت تصویب ت_خواسته_مجلس! است، تا ضرب خیانت این #یکشنبه_سیاه علیه مجلس را بگیرند، یعنی همان قاقالیلی معروف، اما شاید با بازی پایین و بالا قیمت دلار و ارزش کالاها این مدت را نیز بگذرانید، ولی با مهر خ...



رخ سحر

درخواست حذف اطلاعات




به رخ سحر نگه کن که سپیده روشن آمد وزش نسیم بنگر که زعطر گلشن آمد ز هوای صبح امید به دیدگان نشیند که دگر ی به دیده شب تیره ای نبیند به گمان خویش بودم ز برش وفا بجویم ز جفای خوبرویان چه توانمش بگویم من و ام به مستی و به رسم می پرستی بگشای لب به لبخند، که از غمت برستی من و عشق و شور و مستی و وفا ودل پرستی همه جمع در وجودت که جمال مطلق هستی به دو چشم و ابروانت به دمی چو دل ببستم زده ای تو تیر مژگان به دلم و من نخستم گذرد به خوب یا بد همه عمر از الستی نبود...



از یاد رفته

درخواست حذف اطلاعات




بر من گذشت روزی کزخاطرتو رستم باور نمی توان کرد از خویشتن گسستم اشکی نشسته بر چشم اندوه بر نگاهم تنها به گوشه ای در زندان خود نشستم از یار جزوفایی وانهم نمی توان خواست از خاطرش چو رفتم در بر جهان ببستم پایان سرگذشتم با نقطه ای سر آمد این آه اتشین خو سوزاند جان و رستم با قصه های شیرین دلداده های دیرین جام می و ی هر توبه ای ش تم آ به روی ماهت مژگان و زلف تارت سیمین عذار زیبا از دوریت بخستم افتاده ام به راهی کز آن گریز نتوان کو چاره ای از آنم من دشمن...



پاسخ هما به فریدون...بی تو زنده نمی مانم

درخواست حذف اطلاعات




بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟ * بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی. نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم، دگر از پای نشستم گوییا ز له امد، گوییا خانه فرو ریخت سر من * بی تو من در همه ی شهر غریبم بی تو نشود از این دل بش ته ص برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی تو همه بود و نبودی تو همه ش...



آگاهی یافتن موبد از کار رامین

درخواست حذف اطلاعات




چو شاهنشاه آگه شد ز رامین دگر ره تازه گشت اندر دلش کین همه شب با دل او را بود پیکار که تا کی زین فرومایه کشم بار چرا از ویس جستم مهر کاری چرا از دایه جستم استواری گر اکنون باز پس گردم از این راه همه لشکر شوند از رازم آگاه چو از خاور برآمد ماه تابان شهنشه سوی مرو آمد شتابان بیامد دایه بند و مهر بنمود بدان چاره دلش را کرد خشنود سراسر بندها چونان که او بست یکایک دید نابرده بدو دست سر رشته به مهر و ناگشاده ولیکن گوهر از عقد اوفتاده به دایه گفت ویسم را...



آگاهی یافتن موبد از کار رامین

درخواست حذف اطلاعات




چو شاهنشاه آگه شد ز رامین دگر ره تازه گشت اندر دلش کین همه شب با دل او را بود پیکار که تا کی زین فرومایه کشم بار چرا از ویس جستم مهر کاری چرا از دایه جستم استواری گر اکنون باز پس گردم از این راه همه لشکر شوند از رازم آگاه چو از خاور برآمد ماه تابان شهنشه سوی مرو آمد شتابان بیامد دایه بند و مهر بنمود بدان چاره دلش را کرد خشنود سراسر بندها چونان که او بست یکایک دید نابرده بدو دست سر رشته به مهر و ناگشاده ولیکن گوهر از عقد اوفتاده به دایه گفت ویسم را...



شب ششم قاسم ابن الحسن ع

درخواست حذف اطلاعات




با خدا هستیم یعنی با حسینمی کُشد با عشق خود ما را حسین در مقام خود خ می کندمی نشیند بر زمین هر جا حسین آبروی نوکرش را می دپیش چشمان همه تنها حسین در غم و اندوه آرامم نکردهیچ ذکری غیر ذکر یا حسین می برد بالا مرا در روضه اشبیشتر از قوس اَوْ ادنی حسین خلقت ما از دعای فاطمه است لا مؤثر ، فِی الوجود الّا حسین کارها را با رقیه بسته انداهل بیت مصطفی حتی حسین نامة اعمالمان را تا کنیدراه می آید خودش با ما حسین با لباس مشکی ام دفنم کنیدروسفیدم می کند فردا ...



شب چهارم ماه محرم 1440

درخواست حذف اطلاعات




اشعار شهادت حضرت حر(ع)-(ای مظهـر عفـو خــدا حـرّ گنه کـار آمـده)به همراه سبک سنتی ۶۴۷۵ ۲۴ ای مظهـر عفـو خــدا حـرّ گنه کـار آمـده دست از دو عالم شسته و از بهر ایثار آمده من بنده ات را بنده ام من از رخت شرمنده ام در پـای تـو پاینـده ام یـار توام تا زنده ام دل از دل و جان کنده ام لطفی که من درمانده ام درمانده ای درمحضرت با چشم خونبار آمده ای مظهر عفو خدا حرّ گنه کار آمده مـن عـاشق روی تـوام زنجیری موی توام گـرم هیاهـوی توام خاک سر کوی توام لـب تشنـۀ...



حضرت زهرا س

درخواست حذف اطلاعات




سوسو مزن ای شمع خانه ام ای پرستو مرو از لانه ام بر دلم صبرو شکیبی ما امیدی را امیدی کن نظر زهرا مشسته بر رخم گرد غریبی یا فاطمه از چه رو بار سفر بسته ای بر گمانم که از من خسته ای میروی از آشیانم ای جوان قد کمانم می روی با رفتن خود می زنی آتش به جانم یا فاطمه رخ مپوشان ای ماه تمامم لب گشا به جواب سلامم از چه با غم خو گرفتی کشتیم پهلو گرفتی تو منو کشتی ز خجلت وقتی از من رو گرفتی یا فاطمه --- روزی که آتش میزدن خانه ی مارا خون میچکید از ی مادرم زهرا یا زهر...