پیدا





چقدر

سیگار

درخواست حذف اطلاعات




از اون شب یک سره دارم گریه میکنم دیگه تو آینه خودمو نمیشناسم دستمو با چاقو زخم کرده بودم امروز سیگار... انقد تو دستم موند که د شده بود روشن اما قابل استفاده نبود سه بار فشار دادم به مچ دستم تاول زده ولی کوچیکه چقدر چقدر چقدر گریه ....... ولی الان سرد سرد شدم یخ بی روح بی حس دستم تا خود قلبم میسوخت چقدر میل به نابودی دارم... چقدر خسته م .......



بخدا راست میگم ///

درخواست حذف اطلاعات




به ی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داریو چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستیچون زمانی که از دستش بدیمهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنیاون دیگر صدایت را نخواهد شنید...



میدانم که میدانی

درخواست حذف اطلاعات




چقدر دوست دارم دوست داشتنت را.....! دوست داشتن تویی که ممنوع ترینی برای من..! چقدر دلم هوایت را دارد.... هوای تویی که حق نفس کشیدن در هوایت را ندارم..!... چقدر آرامش میدهی به من..... تویی که حق آرامش گرفتن از وجودت را ندارم..! چقدر زیبا نوازش میکنی روحم را..... تویی که حق نوازش روحت را ندارم..! چقدر خوب است بودنت..... تویی که حق با تو بودن را ندارم..! بیادت و برایت نوشتن زیباست... بخوان و دم مزن! میدانم که میدانی..................



دل نادان

درخواست حذف اطلاعات




دلم ! تو چقدر نادانی چقدر بی خبری ی که دیوانه ات کرد تو را ش ت تو را به باد فنا داد زخمی ات کرد فریبت داد نابودت کرد همانی بود که فکر می­کردی تو را بیشتر از خودت دوستت دارد نیلوفر...



تولد

درخواست حذف اطلاعات




24 تیر 72 نمیدانم چقدر درد کشیدی ک مرا به دنیا آوردی اما برایم سوال است این درد بهار کدام نکو سالی بود که هر چقدر میروم این سال نمیگذرد -تمام درد هایت را به جان و دل می م فقط دعا کن این آمدنم به ظهورش ختم شود اگر نه درد رفتنم از آمدن بیشتر میشود.......



هر چقدر دلت خواست بد بگو

درخواست حذف اطلاعات




اصلا چرا دروغ ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تواحساس می کنم که کمی پیرتر شدماحساس می کنم که شدم مبتلای توبرگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگودل می دهم دوباره به طعم صدای تواز قول من بگو به دلت نرم تر شودبی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :یک آسمان ، بهانه ی باران برای توناقابل است ، بیشتر از این نداشتمرخصت بده نفس بکشم در هوای تو...



عشقم تولدت مبارک...

درخواست حذف اطلاعات




دو روز دیگه تولدته و من چقدر همه ی این یک سال انتظار میکشیدم تا اون روز مهم و قشنگ از راه برسه... چقدر برای اون روز برنامه ها داشتم و سر از پا نمیشناختم برای عملی شون چقدر برات سو رایز تدارک دیده بودم من همیشه اینطوریم قبل از اینکه یه روز خاص برسه حتی شاید از یه سال قبلش یه عالمه بهش فکر میکنم و براش نقشه میکشم ولی ای کاش اینجوری نبودم که حالا حسرت به دل بمونم کاش اینقد زیاد منتظر اتفاق های هنوز نیومده نبودم حالا با این همه فکر توی سرم با اینهمه ح...



محرم آمد

درخواست حذف اطلاعات




قبل از محرم همش فکر می چطور محرم رو دوام بیارم ... گاهی میگفتم چقدر سخته زندگی توی محرم فکر می آدم توی محرم بیشتر از ماه مبارک رمضان وزن کم میکنه ولی حالا میبینم چقدر از قافله کربلا عقبیم ... خیلی فاصله هست بین ما و عاشقان واقعی آقامون ... شرمنده محرم میشم واینکه یارخاطرش نیستیم...



وقت اضافه برای خدای مهربون

درخواست حذف اطلاعات




لطفا تا آ ش بخونید : چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! · چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به ید می ریم کم به چشم میاد! · چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت دیدن به سرعت می گذره! چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که ...



یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود ...

درخواست حذف اطلاعات




السلام علیک یا مولای یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود به کوتاهی خواب گذشت روزهایی که مهمون حرم قشنگت بودم چقدر کریمانه مهمون نوازی کردی آقا ... چقدر دلتنگم دوباره و هر روز وقت یادم به صفای حرم میاد و زیارت عاشورای حرمت ... و هر روز بارها و بارها می کنم یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود ......



پویا جمشیدی

درخواست حذف اطلاعات




آدما به همون اندازه که قد می کشن، حسرتای زندگیشونم بزرگتر می شه، آرزوهاشونم کوچکتر. انقدر که یادشون می ره از زندگی چی می خواستن. یه روز به خودشون میان و می بینن، فقط صبر ... صبر.تو باور نمی کنی که دوست داشتنت، چقدر من رو صبورتر کرد..من هنوزم تنها پیاده روی می کنم.هنوزم با خودم حرف می زنم.هنوزم چاییم رو تلخ می خورم و بعد از ظهرا، از پنجره ی اتاقم، به آدمایی که شبیه تو نیستن، خیره می شم. به تو فکر می کنم، به تو..و اینکه چقدر به دیدن آدمی شبیهت، حتی از ...



رای اولی عم

درخواست حذف اطلاعات




مثلا هیچ وقت فکرشو نمی ک اولین رایمو با شوهرم اونم تویه شهر اراک بدم تو: هر چقدر خسته و داغون باشیو و غم و غصه تو دلت باشه همین ک دست خانومتو بگیری و تو خیابون شونه ب شونه اش راه بری همش یادت میره بهترین حس دنیاس نمیفهمی ک تو این چیزا رو آخه... من:نخیرم خودت نمیفهمی ! تا حالا شوهر داشتی اصن ؟ ببینی وقتی کنارش راه میری چقدر حس امنیت و آرامش و قوی بودن و... خیابون نیسانیان کوچه ی "اطمینان" و حس اطمینان"اشاره ب اسم کوچه"داری؟؟؟ تو:❤ من:❤...



❤تقدیم به پدرم❤

درخواست حذف اطلاعات




وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه... و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری بابایی تو این وب هیچ وقت نمی بینی ولی امیدوارم بخاطر تموم اذیت هام تموم کم توجه ی هام ببخشیم اولین عشق هر دختری باباشه و اولین قهرمان هر پسری هم باباشه سلامت...



...چقدر ساده

درخواست حذف اطلاعات




چقدر ساده به هم ریختی روان مرا بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز ش ته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا نه تو خلیل خ نه من چو اسماعیل بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا چه روزگار غریبی است بعد...



حرفهای من و دلم

درخواست حذف اطلاعات




باز که تو گرفته ای انگار دلت نمیخواهد که کوتاه بیایی بس کن تا کی بی قراری او که رفته چی؟ برمیگردد؟ چقدر ساده ای تو از اول هم این سادگیت برای من دردسر ساز بود نه او نمی آید . . . بس کن چقدر باید تاوان سادگی تورا بدهم دیگر چیزی برای فروش نمانده که ج تو کنم بس کن دل من او دیگر نمی آید او دلش جای دیگر گیر کرده تو دیگر انقدر ساده نباش بغض کن گریه کن فریاد بزن ناله کن موی ولی منتظر نباش...



تو عاقل تر از آنی که باورت شود!

درخواست حذف اطلاعات




چقدر گفتم حالِ همه ی ما خوب است و باز تو حتی باورت نشد خُب راستش را بخواهی آن روز باد می آمد من هم دروغ گفته بودم به آسمان یعنی گفته بودم خوبیم، حالمان خوب است، اما تو عاقل تر از آنی که باورت شودحالا دیدی تا تنفسِ گرمِ ستاره چند بوسه بد ارِ دنیا بودیم؟ با توام یک وقت نروی به پروانه ی نازنین از آوازهای پاییزی چیزی بگویی، به خدا من زنده ام هنوز من تا هفت مرگ وُ هفت کَفَن از خوابِ این جهان ... نخواهم رفت مگر ما چقدر بد ارِ این لحظه ایم؟ گریه نکن عزیزم...



جهان من

درخواست حذف اطلاعات




چقدر ساده ،بِهَم ریختی جهانِ مرا ...!...



تـکاندن

درخواست حذف اطلاعات




زندگی مان را تکاندند. را ترکاندند، بعد تکاندند. ما را تکاندند، سفره هایشان را تکاندند. اینجا را تکاندم ___ خیلی وقت بود برام حکمِ شیر فاسد شده ای رو داشت که بوی گندش از هزاران متریم هم نمیذاشت نزدیکش شم. و با افتخار بعد از پو دگیش،رفتم بلاگ وبلاگ جدیدی بنا . الانم دوباره در خدمت خاطرات قدیمی و هنوز نیامده ایم که قراره اینجا ثبت بشه چقدر نوشتم. چقدر حالاتم آشناست. و چقدر تغییر . اینجا بشدت غمگینم میکنه، و بشدت امیدوار. حلقه ای از گذشته که به آینده ...



چقدر قلبت زیباست سمانه جونم

درخواست حذف اطلاعات




چقدر قلبت زیباست !!! روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهای...



بیخود نوشت

درخواست حذف اطلاعات




چقدر هیشکى بهمون فکر نمیکنه...



بیاد پارسال...

درخواست حذف اطلاعات




.... گاهی چقدر تداعی خاطرات تلخ و ناخوشاینده برام...خاطراتی ک دنیام باهاشون شکل پیدا کرد و بزرگ شد...عوض شد.... پخته شد.... طوری شد ک همه ازم توقعاتشون بیشتر شد...از نزدیکترین تا ی ک ب طور اتفاقی باهام برخورد میکرد و چ بسا هر از گاهی هم صحبتم میشد... دنیام خیلی خوب شده بود...رنگارنگ..پر معنی...صبر...انتظار... یادش بخیر...اون لحظات خوب و نابش از ماه رمضان شروع شد.... هر روز ساعت 5 ب بعد منتظر میموندم ببینم کی میاد...نهایتا تا 8 میومد...و چ قدر کیف میکردیم قبل از افط...



این روزهای لعنتی

درخواست حذف اطلاعات




چقدر مس ه ست که مجبوریم انتظار بکشیم که یه آدم بیشعور بشینه پشت میزش و یه برگه رو امضا کنه. خنده دار نیست؟!!!!!!!!! خنده دار نیست که این همه وقت معطل یه اعلام نظر هستیم؟!!!!! خنده دار نیست که این همه وقت هیچ کاری نمیشه کرد و اگه پیگیری بیشتر کنی پروسه می خوره به لجبازی الکی و شک و خلاصه که برای خودمون بد میشه. چقدر مس ه ست که توی زندگی اختیار خیلی چیزا از دستمون خارجه و مجبوریم منتظر بشینیم و این انتظار عذابمون بده و حرص بخوریم و بخوریم و هیچی به هیچی......



چقدر

درخواست حذف اطلاعات




شاید با پاک پیامایی که برات فرستادم شروعش .ولی با پاک خودم از زندگیت تمومش میکنم.......



سکوت...

درخواست حذف اطلاعات




من اماهنوز در سکوت زنده امو با حرف هایی که به سرم شلیک می شونددست و پنجه نرم می کنمباید شعرم را شروع کنم:چقدر دلم برای تو تنگ شده... ‎...



حسرت

درخواست حذف اطلاعات




طبق معمول، تو ناراحتی غرق شدم، مث یه پرنده تو قفس انقد خودمو کوبیدم به میله ها که شاید بمیرم اما اتفاقی نیفتاد انگار که حتی زنده بودنم ملموس نیس که مرگ سراغم نمیاد انقد خودمو کوبیدم که دیگه پرید اون حس خواهی دوباره خسته و کوفته افتادم گوشه قفسم. چشم انتظار... یکی دو بار تا حالا با خودم گفتم این چه عشقیه که دوستم داره اما عذابمو میبینه و سکوت میکنه؟ این همه بی تفاوت میگذره؟ باورم به همه چی از دست میره... کیو میشه باور کرد؟ هیچ ... هر چقدر از آدمها ف...



حواستون به خاطرات حبس شده لا به لای لباس ها باشه!

درخواست حذف اطلاعات




از اون دسته آدمایی عم که مسائلی که باید یادم باشه نیست و خُب قطعا فضا برای قرار گرفتن مسائل دیگه باز میشه. خاطرات از اون مسائلیه که من راحت فراموش نمیکنم. یه دسته ی دیگه ای از آدم ها چیز هایی که میخوان رو فراموش میکنن و از نظر من موجودات خوشبختی هستن. و اونها تو ی خونه ت ی روحِ سالم به در میبرن. اما دسته ی من، نباید تو ی خونه ت ی تنها بمونن. یه کمد دیواری توی اتاق منه و اون موقعی که میخواستم اتاق رو انتخاب کنم توی مغزم یه موضوع بود. اون کمد دیواری م...



بروید خوابها

درخواست حذف اطلاعات




دو هفته پیش یک خو دیدم که ... یک بچه چهارماهه داشتم که یده شده بود. چقدر ماجرا ساده ست و اما اون احساسی که در خواب به من دست داد انگار کش امده نشسته توی بیداری و ول کن گلویم نیست....



تنها دلخوشیم، دوست داشتنشه ...

درخواست حذف اطلاعات




گفته بودن چقدر دوسش داره جواب شنیده بود اگه دوسش نداشت تو محضر براش اونجوری میجنگید؟...



بهار فصل دلتنگی من

درخواست حذف اطلاعات




عجیب اینکه بهار چقدر دلگیر است.مگر نمی گفتند پاییز خاموش و ملال انگیز است؟ فصل دلتنگی...فصل هوای سنگین....



بعد از مدت ها...

درخواست حذف اطلاعات




شنبه بعد از سه هفته با بانو رفتیم بیرون... البته مهدی و دوستش هم بودن... وای خدا چقدر این سه هفته سخت گذشت... دلم خیلییی براش تنگ شده بود، دلم میخواست همون لحظه که دیدمش بغلش کنم ولی تو مترو نمیشد...