پیدا





کوزه

کوزه درون

درخواست حذف اطلاعات




هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید، باورها و دانشی که از محیط اطرافش می گیرد، پر می شود.این کوزه اگر روزی پر شود، یاد گرفتن آدمی تمام می شود، نه که نتواند، دیگر نمی خواهد چیز بیشتری یاد بگیرد. پس تفکّر را کنار می گذارد و با تعصّب از کوزۀ باورهایش دفاع می کند و حتّی برای آن می میرد. امّا آدم غیر متعصّب تا لحظۀ مرگ در حال پر کوزه و صدها بارمحتوای آن را تغییر داده است....



28 اردیبهشت ، بزرگداشت مقام خیام

درخواست حذف اطلاعات




فسوس که نامه جوانی طی شد و آن تازه بهار زندگانی دی شدوآن مرغطرب که نام او بود شباب فریاد ندانم کی آمدوکی شد خیام یک عمر به کودکی به شدیمیک عمر ز ی خود شاد شدیمافسوس ندانیم که ما را چه رسیداز خاک بر آمدیم و بر باد شدیم خیام در کارگه کوزه گری بودم دوشدیدم دو هزار کوزه گویا و خموشهر یک به زبان حال با من گفتندکو کوزه گر و کوزه و کوزه فروش خیام...



در کارگه کوزه گری

درخواست حذف اطلاعات




من تو.زندگی قبلیم یه کوزه آب بودم پر خنکا پر آب،تو تو زندگی قبلیت کوزه گر بودی مهربون،مهربون......



کوزه ی پیر

درخواست حذف اطلاعات




در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چ...



جمع کن کاسه کوزه تو

درخواست حذف اطلاعات




در قدیم برای بازی علاوه بر خانه هائی که در آن راه می انداختند مکانهای مثل ابه ها و پشت دروازه های شهر و روی پشت بام ها و جاهای کم رفت و آمد سفره هائی برای این کار گشوده میشد و گرداننده را کاسه کوزه دار می گفتندکاسه کوزه سمبل این حرفه بشمار میرفت و غرض از کاسه ظرفی بود که از هر یک تومان بُرد , یک قران سهم گرداننده یا خانه دار در آن انداخته میشد یعنی یک دهم مبلغ بُرد و کوزه نیز گلدان دهن باریک یا کوزه کوچکی بود که تاس را در آن ریخته و تکان داده و روی ...



کاسه کوزه

درخواست حذف اطلاعات




باز هم همه کاسه کوزه ها سر من ش ت و سر من را هم ش ت و دل من را هم ش ت و دل آنها را هم ش ت.کاسه کوزه ها زیادند، به وسعت کل شهر به وسعت کل کشور، به وسعت کل دنیا و تمام آنها قرار است سر من بشکند و سر من را بشکند و دل من را بشکند و خود من را بشکند. آخ کاسه کوزه های دنیا من ش تم دیگر دست از سر من و دل من و خود من بردارید!...



روزبزگداشت حکیم عمرخیام

درخواست حذف اطلاعات




زندگینامه در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش ناگاه یکـــی کوزه بـــر آورد خـــــــروش کــو کوزه گر و کوزه و کوزه فروش غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یکی از حکما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اوا قرن پنجم و اوایل قرن ششم است. سال ولادت او دقیقاً مشخص نیست. او در شهر نیشابور به دنیا آمد. به این علت به او خیام می گفتند که پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است. برای اطلاعات بیش...



کوزه لندی

درخواست حذف اطلاعات




من عاشیق کوزه لندی چشمـــه لر ه لندی من یارا نه ســویله دیم یاشی سوزه لندی...



کاسه کوزه

درخواست حذف اطلاعات




در قدیم برای بازی علاوه بر خانه هائی که در آن راه می انداختند مکانهای مثل ابه ها و پشت دروازه های شهر و روی پشت بام ها و جاهای کم رفت و آمد سفره هائی برای این کار گشوده میشد و گرداننده را کاسه کوزه دار می گفتند .کاسه کوزه سمبل این حرفه بشمار میرفت و غرض از کاسه ظرفی بود که از هر یک تومان بُرد , یک قران سهم گرداننده یا خانه دار در آن انداخته میشد یعنی یک دهم مبلغ بُرد و کوزه نیز گلدان دهن باریک یا کوزه کوچکی بود که تاس را در آن ریخته و تکان داده و رو...



تیرگان

درخواست حذف اطلاعات




یکی از مراسمی که یادآور جشن های تیرگان است فال کوزه است! فال کوزه یکی از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن های ایرانی «فال کوزه»(چکُ َه) میباشد . روز قبل از جشن تیرگان ، دوشیزه ای را برمی گزینند و کوزه ی سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می دهند که « ه» نام دارد ، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه ی آن می اندازد آنگاه « ه» را نزد همه ی انی می برد که آرزویی در دل دارند و می خواهند در مراسم «چک َه» شرکت کنند. ( بیش...



برخیز و بیا از خیام

درخواست حذف اطلاعات




شعر برخیز و بیا از خیام : برخیز و بیا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما یک کوزه تا بهم نوش کنیم زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما ..... ..: اشعار خیام :.....



حکایت

درخواست حذف اطلاعات




یک پیرزن دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک چوبی بردوش خود حمل می کرد.یکی ازکوزه ها ترک داشت ومقدارى ازآب آن به زمین مى ریخت ، درصورتیکه دیگری سالم بودوهمیشه آب داخل آن بطورکامل به مقصد می رسید.به مدت طولانی هرروزاین اتفاق تکرار میشدوزن همیشه یک کوزه ونیم ،آب به خانه می برد. ولی کوزه ش ته از مشکلی که داشت بسیار شرمگین بودکه فقط می توانست نیمی ازوظیفه اش را انجام دهد.پس از دوسال ، سرانجام کوزه ش ته به ستوه آمد وازطریق چشمه باپیرزن سخ...



داستان شب

درخواست حذف اطلاعات




-آرزوهای دختران یک مرد:گویند: مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد.چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا بشو.مرد نیز اول به خانه کشاورز رفت و جویای احوال شد. دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.مرد به خانه کوزه گر رفت. دخترک گفت کوزه ها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم، اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.مرد به خا...



خانه کوزه کنانی

درخواست حذف اطلاعات




خانه تاریخی کوزه کنانی به سال ۱۲۴۷ شمسی مطابق با ۱۲۸۸ قمری در دوره قاجاریه ساخته شد و بیش از هزار متر مربع مساحت دارد.ورودی به خانه از طریق هشتی ورودی با بدنه آجری و پوشش کاربندی است. تزیینات این بنا آجری است. از این خانه فعلا به عنوان میراث فرهنگی استان و نیز موزه مشروطیت استفاده می شود.خانه کوزه کنانی که در سال١٣٨٢ با شماره ثبت ۹۲۵۲ به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسید، طی اقامه دعوی مالکین، در دو مرحله با رای وج از فهرست آثار ملی توسط دادگاه موا...



پیشینه

درخواست حذف اطلاعات




پیشینهبزرگان ترک اغوز پس از به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی توسط محمدعلی شاه ترک اغوز، در خانهٔ حاج مهدی کوزه کنانی جمع شده و به همفکری می پرداختند. همچنین این مکان محل تشکیل نشست های انجمن تبریز و مرکز فرماندهی مجاهدان در طی محاصرهٔ ۱۱ ماههٔ تبریز و نیز مرکز تصمیم گیری برای پایین آوردن پرچم های تسلیم در برابر شاه قاجار بوده است.از افراد مهمی که در این مکان به فعالیت و همفکری پرداخته اند می توان ستارخان، باقرخان، ثقةال تبریزی، حاجی میرزا آقا...



شیعه/آغاسی/آهنگران

درخواست حذف اطلاعات




تشنگی در ساغرم لبریز شد زخم تنهایی فساد انگیز شد آتشی افکند در جان و تنم کاین چنین بر آب و آتش می زنم تاول ناسور را مرهم کجاست؟ مرهم زخم بنی آدم کجاست؟ مرهم ما جز تولای تو نیست یوسفی، اما زلیخای تو کیست؟ ای که هر دم، دم ز حیدر می زنی بر یتیمان علی سر می زنی؟ شاهد اقبال در آغوش کیست؟ کیسه ی نان و رطب بر دوش کیست؟ کیست آن کز علی یادی کند؟ بر یتیمان من امدادی کند دست گیرد ک ن درد را گرم سازد خانه های سرد را ای جوانمردان! جوانمردی چه شد؟ شیوه ی رندی و ش...



روزمرگی

درخواست حذف اطلاعات




اومدم نشستم کتاب بخونم رفتم تو فکر " تو واقعا روان شناس خوبی میشی" وقتی کلی کمکش این حرفو بهم زد همیشه به بقیه آدمای زندگیم کمک سعی کمک شون کنم تا همه چیز رو به درست ترین ح ممکن بسازن و دوباره زندگی یکی دیگه از اون جملاتی که همیشه می شنیدمش رو بهم ثابت کرد خیلی سخته وقتی روزگار کاری میکنی تا حرفایی ک می شنوی بهت ثابت شه این دفعه این یکی " کوزه گر از کوزه ش ته آب میخوره" ولی بیشتر که فکر می کنم می بینم باید بیشتر تجربه ب کنم باید بیشتر کتاب بخونم با...



عیب مردم فاش بدترین عیب هاست

درخواست حذف اطلاعات




در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب اشتباهی شد .به همین دلیل بزرگان قبیله گرد هم آمدند تا در مورد اشتباه جوان تصمیم بگیرند در نهایت تصمیم گرفتند که در این مورد با پیر قبیله که تجربه بسیاری داشت م کنند و هر چه که او بگوید عملی کنند.پیر قبیله از انجام این کار امتناع کرد .بزرگان قبیله دوباره فردی را به دنبال او فرستادند و پیام دادند که شما باید تصمیم نهایی را در مورد اشتباه این جوان بگیرید .پیر قبیله کوزه ای سوراخ را پر از آب کرد سپس آن را ...



اشعار کـــوتاه و زیبـــای خیــام

درخواست حذف اطلاعات




افسوس که نامه جوانی طی شد و آن تازه بهار زندگانی دی شدوآن مرغطرب که نام او بود شباب فریاد ندانم کی آمدوکی شد یک عمر به کودکی به شدیمیک عمر ز ی خود شاد شدیمافسوس ندانیم که ما را چه رسیداز خاک بر آمدیم و بر باد شدیم در کارگه کوزه گری بودم دوشدیدم دو هزار کوزه گویا و خموشهر یک به زبان حال با من گفتندکو کوزه گر و کوزه و کوزه فروش اسرار ازل را نه تو دانی و نه منوین حرف معما نه تو دانی و نه منهست از پس گفتگوی چون برافتد نه تو مانی و نه من شیخی به زنی گفتا...



اینستا

درخواست حذف اطلاعات




مشغله کاری اجازه نمیداد که با وجود علاقه قلبی، اقدام به نصب اینستاگرام کنم ولی چه کنم که ایّام انتخابات قلقلکم داد و افتادم توی کوزه. حالا اینم مثل تلگرام و همین وبلاگ افتاد توی قباله ی ما. الهی بامید تو...



داستان کوتاه ممنون از مقام خود:

درخواست حذف اطلاعات




داستان کوتاه ممنون از مقام خود: کنترل به یک دامداری در ای تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید: باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت بازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید: "باشه، ولی اونجا نرو.". فریاد می زنه:"آقا! من از طرف ت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند: "اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خ...



در فرهنگ فارسی اشعار و اتی وجود دارند که به صورت ضرب المثل در آمده

درخواست حذف اطلاعات




در فرهنگ فارسی اشعار و اتی وجود دارند که به صورت ضرب المثل در آمده اند ولی مصرع اول آنها مشخص نیست و تنها مصرع دوم معروف شده. در ادامه تعدادی از مشهورترین این ات را برای شما قرار میدهیم: گر دایره ی کوزه زگوهر سازنداز کوزه همان برون تراود که در اوست.(بابا افضل) با سیه دل چه سود گفتن وعظنرود میخ آهنین در سنگ(سعدی) هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بوددر کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست(حافظ) چنین است رسم سرای درشتگهی پشت به زین و گهی زین به پشت(فردوسی) امی...



سخن آغازین

درخواست حذف اطلاعات




خانهٔ مشروطه، یکی از خانه های تاریخی و موزه های شهر تبریز است که در محله راسته کوچه واقع در غرب بازار تبریز قرار گرفته است. این بنا به سبک معماری دورهٔ قاجار ساخته شده و ملک شخصی حاج مهدی کوزه کنانی بوده است. این بنا به شمارهٔ ۱۱۷۱، در سال ۱۳۵۴ خورشیدی در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده و در سال ۱۳۶۷ خورشیدی به تملک رسیده است....



ســــــوتــــــکـــــــــــــــــ

درخواست حذف اطلاعات




نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتــــکی سازد گلویم سوتـــــکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را بفشارد در آن بی هیچ فریادی و خواب گان ه را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را!...



یار غار

درخواست حذف اطلاعات




یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی مشروح تویی بر در اسرار مرا نور تویی سور تویی ت منصور تویی مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی روضهٔ امید تویی راه ده ای یار مرا روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی پخته ت...



شاهدخت3:)

درخواست حذف اطلاعات




کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم بار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویم ترک من گفت و به ترکش نتوانم که بگویم چه کنم نیست دلی چون دل او ز آهن و رویم تا قدم باشدم اندر قدمش افتم و خیزم تا نفس ماندم اندر عقبش پرسم و پویم دشمن خویشتنم هر نفس از دوستی او تا چه دید از من مسکین که ملولست ز خویم لب او بر لب من این چه خیالست و تمنا مگر آن گه که کند کوزه گر از خاک سبویم...



حضور حق

درخواست حذف اطلاعات




ستایش خداوند عزوجل که ذکرش فراوان و نامش اول یقین من این است در هر زمان به اذتش سخن ساز گردد زبان به هر جمله یادش سزاوار باد که وصفش زهر بود سرشاد باد به هر جا که رفتم حضورش،حضور و هر نقطه(بودش) به فهم و شعور هر آن که اهل بصیرت بود جهان مملو از بود آن حق بود مشو غافل از حرمت و یاد او که همراه و نزدیک به تو باد او ************************ مرا در کوزه خلقت بسوزان سپس آن خاک سوزان را بلرزان از آن ذرات ریز مانده باقی زعشق و مهر خود خلقم بگردان ************************ الهی ا...



ش ت1

درخواست حذف اطلاعات




وقتی از چشم تو افتادم دل مستم ش ت عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم ش ت ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم ش ت در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" ش ت بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم ش ت عشق زانو زد غرور گام هایم د شد قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم ش ت وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد پیش رویت آنچه را یک عمر نش تم ش ت… نجمه زارع...



تعجب بر انگیز ترین اتفاق قرن !

درخواست حذف اطلاعات




یادم نمیاد تا حالا واسه چیزی انقدر شگفت زد شده باشم ،تعجب بر انگیز ترین چیز ممکن بود ... آب در کوزه بود و ما همچنان تشنه لبان میگشتیم ، هنوز هم میگشتیم ها ، تا اینکه دیدیم ، با دو عدد شاخ از تعجب : عههههههه .... این خواهرشماست ؟!!!!! چیزی که ما اسطوره میپنداشتیم ، بسی پیش پا افتاده تر از این حرف هاست ، یا شاید هم بر ع ایشون یا حتی اوشون :دی که بسی ساده و دم دستی می شیدیم خفن تر از این حرفهاست ! خلاصه اینکه به طور 180درجه تغییر عقیده یافتیم نسبت به اسطوره ا...



مولانا جلال الدین بلخی

درخواست حذف اطلاعات




آن که بداند و بخواهد که بداند خود را به بلندای سعادت برساند آن که بداند و بداند که بداند اسپ شرف از گنبد گردون بجهاند آن که بداند و نداند که بداند با کوزه آب است ولی تشنه بماند آن که نداند و بداند که نداند لنگان ک خویش به مقصد برساند آن که نداند و بخواهد که بداند جان و تن خود را ز جه برهاند آن که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند آن که نداند و نخواهد که بداند حیف است چنین جانوری زنده بماند ارسالی حامد اکبری...